گشتالت بر نحوه ادراک آنان ازاین وجود تاکید می ورزد . فردریک ( فریتز ) پرلز با قبول تلویحات درمانی وجود گرایی به علاوه بسیاری از واژگان فنی روانشناسی گشتالت ، باعث و بانی جنبش گشتالت درمانی در ایالات متحده به شمار می آید .
نقش درمانگر در گشتالت درمانی عبارت است از کمک به درمانجو برای کسب آگاهی از نحوه به کارگیری ناموثر منابع و امکانات شخصی و نشان دادن کارهایی که باعث می شود از دست یابی به اهداف باز بمانند وظیفه درمانگر آن نیست که به درمانجو بگوید چرا آنها به این شیوه عمل می کنند . تبیین و تفسیر رفتار خود شکن از طریق باز سازی خاطرات گذشته یا گزارشهای تاریخچه ای ، نقشی در تغییر این الگوهای رفتاری ناموثر ندارند .
گشتالت درمانی خانواده کوششی است برای ترکیب اصول و روشهای خانواده درمانی و گشتالت درمانی به منظور کمک به آدمیان فرا رفتن از سطح بازیهای خود فریب ، دفاع ها ، و ظواهر متعارف . در اینجا ، هدف هدایت و راهنمایی آنان برای آگاهی بیشتر از احساسها و رها سازی آنها است و فراوان اتفاق می افتد که این امر با استفاده از رفتارهای صریح شخص درمانگر صورت پذیرد ؛ به طور آرمانی اعضای خانواده از تاثیرات متقابل خویش بر یکدیگر آگاه می شوند ، نشانه های بیمار معلوم بر طرف می گردد و خانواده روشهای جدیدی برای کار و زندگی با یکدیگر فرا می گیرد .
در یک رویارویی موثر درمانی باید چهار شرط زیر برآورده شوند :
1- آگاهی روشن و صریح راجع به این که در هر لحظه از زمان « من که هستم » . این امر مستلزم آگاهی از نیازهای من در هر برهه از زمان است .
2- شناخت یا ارزیابی حساس از کسانی که من با آنها هستم و بافتی که این رویارویی در آن قرار دارد.
3- پرورش و استفاده از مهارتهای ظریف من به گونه ای تا حد بضاعتم بتوانم به آنچه ازاین رویارویی نیاز دارم ، دست یابم .
4- قابلیت خاتمه دادن به رویارویی . ( گلدنبرگ 1385 ، 184-187 )
رویکرد مبتنی بر فرآیند اعتبار یابی انسان ( ستیر )
جایگاه محوری ویرجینیا ستیر در تاریخ جنبش خانواده درمانی موضع بی همتایی دارد ، چونکه تنها زن و یگانه مددکار اجتماعی است که در میان روانپزشکان مذکر سفید پوست به چشم می خورد . در واقع ، شاید او از اکثر همتایان مذکرش زودتر به کار با خانواده ها پرداخته باشد .
ستیر به همراه آکرمن معمولاً در زمره اولین و پرجاذبه ترین رهبران این حوزه به شمار می آید ، با اینکه ستیر به خاطر پیوند آغازینش با MRI طرفدار رویکرد پیام رسانی جلوه می کرد ، کارش در اسالن که مرکزی رشدنگر بود ، او تشویق کرد تا چهارچوب انسان گرا را به رویکرد خویش اضافه کند و شماری از فنون رشد افزا (مثلاً آگاهی حسی ، رقص ماساژ ، و فنون رویارویی گروهی ) را به منظور تحریک احساسها و تصریح الگوهای پیام رسانی خانواده به کار گیرد . ستر (1986) در آخرین تالیفش رویکرد خود را « الگوی فرایند اعتبار یابی انسان » نامید ؛ در این رویکرد ، درمانگر و خانواده نیروی خود را به هم درمی آمیزند تا فرایند ذاتی افزایش سلامت روان را در خانواده به تحریک درآورند .
ستیر خانواده را یک نظام متوازن می دانست . مخصوصاً او مایل بود « بهایی » را که نظام برای حفظ توازن کلی آن واحد «می پردازد» تعیین می کند ؛ یعنی ، او نشانه های اختلال در هر عضو را علامتی دال بر وقفه رشد و کمال می داند که برای نظام خانوادگی ارزش تعادلی دارد ، چرا که خانواده باید این انسداد و تحریف رشد را به شکلی در تمامی اعضای آن به وجود آورد تا توازن آن حفظ شود .
عامل مهم دیگر در رشد و کمال فرد عبارت است از مثلث روان ، بدن ،و احساس . قسمتهای بدن غالبا از معنایی استعاری برخوردارند ، هر قسمت معمولا ارزشی مثبت یا منفی دارد که صاحبش ارزش آن را تعیین می کند . برخی محبوب هستند ، سایر قسمتها نامحبوب اند ، و برخی را نیز باید تحریک کرد . ستیز با استفاده از عملی که آن را ضیافت اندامها می نامند ، درمانجو را ترغیب می کند تا از این اجزا آگاهی یافته و یاد بگیرد که از آن ها « به شیوه هماهنگ و یکپارچه » استفاده کند .(گلدنبرگ ، 1385-193-195 )
نظریه و روال کار در رویکرد ساخت نگر :
به طور اخص ، سادگی این نظریه درباره سازمان خانواده ، همراه با پژوهشهای مستند و رویکردهای خاص مداخله درمانی که سالوادور میتوچین و همکاران وی کرده اند ، باعث شده است که گروه کثیری از خانواده درمانگران طرفدار نظریه سیستمها ، دیدگاه ساختاری را انتخاب کنند .
خانواده درمانی ساخت نگر به خاطر تأکید بر بافت خانواده در پدیدایی مسائل و همچنین یافتن راه حلهای درمان آن مشکلات با رویکردهای دیگر نظامهای خانواده وجه اشتراک دارد با وجود این کاربرد استعارهای فضایی و سازمانی آن چه از لحاظ توصیف مشکلات و شناسایی راه حلها چه از لحاظ تأکید بر رهنمودها و دستورات مستقیم و فعال درمانگر باعث منحصر به فرد بودن این رویکرد می شود .
نظریه پردازان ساخت نگر بر : 1) کلیت نظام خانواده ، 2) تاثیر سازمانی مرتبه ای خانواده 3) کارکرد به هم پیوسته ی نظام های فرعی آن تاکید دارند و آنها را تعیین کننده ی اصلی بهزیستی اعضا می داند . اولین هدف درمانگران ساختاری عبارت است از تلاش فعالانه برای تغییر سازمان در خانواده ی بدکار و تصورشان بر این است که تغییرات رفتاری فردی و همچنین کاهش نشانه ها ، به دنبال تغییر بستر تبادلات خانواده حادث خواهند شد .
وقتی نقش درمانگر ساختاری آن است که شخصاً عامل تغییر باشند ، فعالانه با کل خانواده درگیر شود چالش هایی به راه اندازد که تغی
یرات انطباقی را به وجودمی آورند و هرگاه اعضای خانواده بکوشند که با پیامدهای حاصله کنار آیند آنها را حمایت و رهبری کند . (گلدنبرگ 1385 ، 233-234 )
مزایای کارکردن با خانواده :
مزایای بی شماری برای کار با کل خانواده به عنوان یک واحد به عوض فقط کسانی که در آن زندگی می کنند ، وجود دارد اولاً ، خانواده درمانی به متخصصان اجازه می دهد علل را به صورت حلقوی و نیز گاهی اوقات « خطی » ببینند .
مزیت دوم خانواده درمانی که در کار با اعضای خانواده و مسایل خانوادگی درمان مرجح است ، این واقعیت است که در این روش درمان ، افراد مهم و واقعی جزیی از فرایند هستند . هیچگونه جانشینی که ممکن است به عنوان افراد مهم در زندگی شخص رفتار کنند یا نکنند ، وجود ندارد . درمانگران راساً با اشخاص درگیر سر و کار دارند . به تعبیری ، اکثر خانواده درمانگران به بازی نقش یا شبیه سازی نقش متکی نیستند .
سومین مزیت به کارگیری خانواده درمانی به عنوان شیوه درمانی مرجح این است که در این فرآیند تمامی اعضای خانواده پیام یکسانی را دریافت می کنند . با آنها همزمان در افتاده می شود تا روی مسایل با هم کار کنند . این رویکرد ، راز و رمزها را از بین می برد و اساساً آنچه را نهان است ، آشکار می کند . نتیجه گشایش ارتباط است .
مزیت چهارم در استفاده از خانواده درمانی آن است که به عنوان یک قاعده ، مختصرتر از مشاوره فردی است . بسیاری از خانواده درمانگران گزارش می دهند که طول مدت زمانی که آنها درگیر کار با خانواده هستند می تواند چند ماه باشد ، در واقع بعضی از رویکردهای خانواده درمانی ، به طور مشخص آنهایی که با خانواده درمانی استراتژیک مرتبط اند ، روی قرار داد با خانواده مراجع برای مدت زمان محدود تأکید می کنند .
وضعیت پنجم در استفاده از خانواده درمانی آن است که رویکردهای به کار رفته در کار با خانواده ها به جای توجه محض بر روابط درون شخصی به روابط بین اشخاصی توجه می کند .
آخرین وضعیت خانواده درمانی بر سایر روشهای یاوری این واقعیت است که شواهد مستندی وجود دارد مبنی بر این که برخی رویکردهای مناسب شرایط خاصی هستند . ( گلادینگ 1382، 85-86 )
به فعل درآوردن الگوهای مراوده ای خانواده :
با اینکه درمانگر باید جایگاه رهبری خود را حفظ کند در عین حال باید از خطر این جایگاه ، یعنی خطر مرکزیت یافتن بیش از حد هم پرهیز کند خانواده با روی آوردن به درمان به دنبال کمک یک متخصص است آنها انتظار دارند وضع خود را برای او توصیف و از او راهنمایی بگیرند .

این مطلب رو هم توصیه می کنم بخونین:   نهج البلاغه، عهدنامه مالک اشتر

درمانگر به مشاهده ی نشانه های غیر کلامی می پردازد نشانه هایی که در تأیید یا تضاد با گفتار خانواده است . بافت بین اشخاصی مراوده همواره ارتباط را تقویت ، تعدیل یا نفی می کند .
حضور درمانگر همواره یک عامل تغییر زا است . با سوق دادن بعضی اعضای خانواده به طرف تعامل با دیگری در یک چاچوب مشخص می توان سناریوهای خانواده را خلق کرد .
تعلیم ها باید صریح باشد . بر انگیختن گفتگوها نسبتاً ساده است درمانگر می تواند گوش به زنگ باشد تا یکی از اعضای خانواده راجع به دیگری شروع به صحبت کند ، آنگاه سخنگو را سوق می دهد به اینکه به عوض صحبت راجع به دیگری با خود آن فرد حرف بزند .
وقتی خانواده برای اولین جلسه وارد می شود طرز نشستن آنها می تواند سر نخ اتحادها . ائتلافها محور بودن و یا منزوی بودن باشد .
تغییر دادن مکان اشخاص در عین حال تکنینی برای ترغیب و تشویق گفتگو است .
تغییر مکان می تواند یک شیوه ی موثر در کار روی مرزها باشد اگر درمانگر بخواهد مرزی ایجاد کند یا آن را تقویت کند می تواند اعضای زیر منظومه را به وسط اتاق بیاورد و از سایر اعضای خانواده بخواهد که صندلی های خود را عقب بکشند طوری که بتوانند ناظر باشند ولی نتوانند دخالت کنند . در یک خانواده ی بهم تنیده باید مرزها به منظور تسهیل فردیت یافتن اعضای خانواده تقویت شود . استقلال فردی را می توان با قواعد ساده ای که به عنوان جزئی از قواعد کلی حاکم بر واحد درمانی اعمال می شود حفظ و تقویت کرد ( مینوچین ، 1373 ، 187-192 )
خانواده درمانی رفتار و شناختی – رفتاری بر اساس یکی ازکامل ترین رویکردهای تحقیق شده و بر کمک به خانواده ها یعنی نظریه یادگیری استوار است . سرچشمه این نظریه به اوایل قرن بیستم باز می گردد . پیشگامان اولیه آن کسانی همچون ایوان پاولف ، جان . ب.واتسون ،و ب.اف. اسکینر بوده اند .
خانواده درمانی رفتاری دارای چهار شکل اصلی تعلیم رفتاری به والدین ، زناشویی درمانی رفتاری ، درمان اختلال در عملکرد جنسی و خانواده درمانی کارکردی است . این تاکیدها غالباً از روشهای شناختی – رفتاری استفاده می کنند . همه آنها بجز رویکرد چهارم خطی هستند و بر روابط فردی یا دوتایی تاکید می ورزند . بسیاری از مداخلات مورد استفاده در خانواده درمانی رفتاری و شناختی – رفتاری همان مداخلاتی هستند که در درمان فردی به کار می روند. تقویت ، شکل دهی ، حذف کردن ، سر مشق دهی ، بازی نقش ، ایست فکری ، و خاموش سازی رایج هستند . با این حال ، جنبه های خانواده درمانی رفتاری و شناختی – رفتاری نیز شامل مواد عملی جدیدی نظیر قرار دادهای مشروط ( وابستگی ) ، قرار دادهای یک جانبه ، و رفتارهایی است که بر اصل رفتار نظیر استوارند .
در بهترین حالت ، رویکردهای خانواده درمانی رفتاری و شناختی – رفتاری عینی برای کمک به والدین ، زن و شوهرها ، و خانواده ها برای تغییرکردن فوراً قابل کاربرد هستند . شاخه ای از یکی از این رویکردها ، یعنی خانواده درمانی کا
رکردی ، سیستمی است . مفاهیم اصلی که درمان بر اساس آن استوار است در حد گسترده ای مورد تحقیق قرار گرفته اند . از میان تمامی خانواده درمانیها رویکردهای خانوادگی رفتاری و شناختی – رفتاری علمی ترین آنهاست.
از طرفی ، رویکردهای خانواده درمانی رفتاری و شناختی – رفتاری در بیشتر اوقات هنوز هم به میزان بسیار زیادی بر دید خطی و محدود به خانواده ها تکیه می کند .این رویکردها قدر مسلم می دانند که اگر درمان برای یک واحد در خانواده و برای نشانه های مرضی مشکل به کار رود سایر جنبه های خانواده نیز تغییر خواهد کرد .
درمان راه حل محور
درمان راه حل محور با در نظر گرفتن محبوبیت و رواج آن ، شاید درمان انتخابی عصر حاضر باشد.
این نوع درمان به دلیل دارا بودن ویژگی های چون تاکید شناختی ، گرایش حداقل آن به عمل گرایی و شیوه هایی که به آسانی قابل تعلیم هستند ، گرمترین بازار کار را در حوزه کارگاه های آموزشی کسب کرده است و به سبب وعده ای که برای

دسته‌ها: پایان نامه ها

دیدگاهتان را بنویسید