در این نوع درمان، تمرکز بر وری مسائلی است که احتمال تغییر در آنها وجود دارد نه به زمینه های سخت وغیر قابل تغییر ( اوهانلان و واینر دیویس 1989) به همین علت، مشاوره راه حل- محور به مشاوره امیدواری شهرت یافته است( ناتالی 1993) .
تحقیقات نشان می دهد که این رویکرد می تواند به نتایج مطلوب بیانجامد وحتی در موارد اورژانسی خوب عمل می کند ( لی 1997) این دیدگاه به دلیل محدودیت جلسات درمانی از طرف مراجعین نیز مورد استقبال قرارگرفته وبرای خانواده ها روش درمانی با ارزشی است ( کار فیلد 1989) امروزه خانواده درمانی کوتاه مدت راه حل محور مقبولیت فزایند های را پیدا کرده است. اما علی رغم این مقبولیت تحقیقات برروی آن کم صورت گرفته است . مطالعه های که در مرکز خانواده درمانی کوتاه مدت در میلواکی صورت گرفته، دامنه موفقیت از 72% تا 80% را در درمان مشکلات مراجعات گزارش می کند(دشیزر، 1991). این موفقیت بر میزان حصول نتایج و رسیدن به اهداف و ایجاد تغییرات به درمان مبتنی است (لی، 1997).
برخلاف دیدگاه مشکل – محور ، خانواده درمانی راه حل –محور بریافتن راه حل هایی تأکید دارد. این دیدگاه حداقل توجه را به تعریف و تصریح مشکل عرضه شده دارد. این رویکرد بردیدگاه سیستمیک (بیتسون)و ساختارگرایی اجتماعی41 مبتنی است (دشیزر، 1988).
در این دیدگاه، درمانگر و مراجع با همکاری یکدیگر چارچوب و نظام های سودمند و جدیدی را می سازند که خودموجب حل مشکلات می شود. خانواده درمانی راه حل – محور42 دیدگاهی قابلیت – محور است که به جای تمرکز بررفتارهای مشکل آفرین43 بر رشد و روش راه حل ها تمرکز دارد(دی جانگ و برگ 1998). قابلیت ها و راه حل ها با تمرکز بر تعاملات و یافته های مثبت و غیرمشکل زا تشخیص داده می شود. در این دیدگاه به دلیل تمرکز در موارد مثبت (آنچه که باید افزایش پیدا کند)به عوارض نقائص ،مقاومت از بین می رود(کونولی ،گراهام و همکاران ،2003).
فلسفه زیربنایی روکرد راه حل – محور برپایه این فکر بنا شده است که تغییرمداوم و اجتناب ناپذیراست لذا در درمان، برچیزی که ممکن و قابل تغییراست تأکید می شود. این مدل بر برداشتن قدم های کوچک برای شروع تغییر تأکید دارد. تغییر در فرایند رخ خواهد داد . در این مدل، به جای مشکلات ، برقابلیت ها و راه حل ها تأکید می شود (کارلسون،اسپری، لوئیس ،1997).
درمان راه حل محور بر کاهش طلاق
امروزه بسیاری از ازدواج ها مدت کوتاهی بعد از تشکیل آن متلاشی می شوند. درک این که چرا این ازدواج ها شکست می خورند می تواند راه حلی باشد برای کمک به زوجینی که تعارض زناشویی دارند. گاتمن می گوید” ازدواج هنگامی که دچار تعارض می شود، شکست نمیخورد، بلکه ازدواج زمانی شکست می خورد که فقدان راه حل تعارض وجود دارد “( گاتمن44 ، 1999).
به عقیده گاتمن کیفیت تعامل بین زن وشوهر ها پیش گویی مهمی برای آشفتگی زناشوئی یا طلاق45 است مطالعات وی نشان داد زوجینی که ارتباط منفی تری با همدیگر دارند دارای ازدواج نابسامان بوده یا آشفتگی زناشویی در آینده را می توان به آن ها نسبت داد. وی دریافت زوج هایی که درصدد طلاق هستند در تعاملات زناشویی خود را از هیجان های منفی بیش از هیجان های مثبت استفاده می کنند. ( گاتمن، 1994). اگر زوجین فاقد مهارت های ارتباطی ضروری برای حل مشکلاتشان باشند، حتی کوچکترین مشکل نیز حل ناشدنی خواهد شد( جودجیادس46، 2008)
طلاق یکی از عوامل ایجاد کننده اختلال و آشفتگی در زندگی انسان هاست. طلاق در افرادی که بخشی از این پدیده ها هستند ( هم بچه ها و هم بزرگسالان) یک تجربه فردی شدید است. پیشینه تحقیقات در درجه اول به کسانی اشاره دارد که در اثر طلاق آسیب دیده اند و استرس نشان میدهند( سان ولی47 ، 2009)
تصمیم به طلاق نتیجه فشار درونی شدید است که حداقل به یکی از همسران وارد می شود که ممکن است از طریق برآورده نشدن نیازها یا اهداف، شیوه های مقابله ای ضعیف ، مدیریت حوادث زندگی یا ناتوانی در انتقال احساسات به همسر باشد ( یانگ و لانگ48، 1998)
مسلماً، طلاق یکی از جنبه های زوج درمانی است چرا مه در درمان برای زوجین نارضایتی به وجود می آورد. تا اندازه ای مشکلاتی که سبب می شود زوجین تصمیم به جدایی بگیرند مزمن است، مثل انگیزه جدایی، تعارض شدید و رویداد های خشونت آمیز دائمی. گاهی هم عوامل غیر منتظره باعث فروپاشی زندگی زناشویی می شود مثل افشاء خیانت های زناشویی، و یا موقعی که یکی از همسران قصد جدایی داشته باشد و نسبت به زندگی با همسر خود تردید داشته باشد ( امری و اسپاراو49، 2000) . طلاق به عنوان یکی از استرس آور ترین منابع می تواند ساخت های شناختی افراد را دچار اختلال کرده و آنان را در استفاده از شیوه های مقابله با استرس دچار ناتوانی گرداند( پیر لند واسکولر50، 1978؛ به نقل از حفاریان، 1386).
نرخ طلاق یک سیر صعودی جهانی دارد که یکی از پیامد های افزایش جمعیت است، که شکل تغییراتی در مذهب ، قانون ، اقتصاد، فاکتور های جامعه و دوره های بد عملکردی روانشناختی است. مسلماً، این فاکتورها در پیشینه های طلاق مشخص شده است، از جمله آزادی قانونی در اجازه برای انحلال ازدواج و طلاق ( گلن51، 1999). روند یا سیر طلاق معمولاً با شروع اصطلاک و تنش میان زن وشوهر آغاز می شود و این روند در تکامل خود بی تفاوتی عاطفی و سپس دشمنی علنی و واقعی را به دنبال دارد. مرحله بعدی پیدا شدن فکر طلاق در یک یا هر دو جانب رابطه است و روی آوردن یکی از طرفین به فرد یا افراد دیگر به عنوان محرم و همدل است( دماریس52، 2000).
پژوهشگران براین فرضند ک
ه کاهش رضایت زناشویی و وقوع جدایی یا طلاق، ناکامی در بهبودی از بحران ها را منعکس می کند. به طور کلی، زوجینی که رویدا دهای استرس زای بیش تری را تجربه می کنند باید بیش تر در معرض پیامدهای زناشویی منفی باشند و این تأثیر باید به سطوح منابع زوجین و تعریف زوجین از رویدادها تعدیل شود ( لی، اکن و اسبولد53 ؛ 2006).
شواهد به دست آمده از نمونه های آمریکایی نشان می دهد که بزرگسالانی که در زمان کودکی طلاق را تجربه کرده اند در قیاس با افراد عادی استرس بیش تری را تجربه می کنند( گلن و کرامر54، 1985؛ گولکا و وین گارتن55، 1979). در مورد پدیده قابل اتکا انتقال بین نسلی طلاق نیز شواهدی در دست است اما اثرات آن چندان چشمگیری نیست( پوپ و مویلر56 ، 1979).
مشاوره راه حل محور، شکلی از درمان مختصر است که بر منابع مراجعان تکیه می زند. هدف این مدل درمانی است که از طریق فراخواندن و خلق راه حل هایی برای مشکلات مراجعان به آن ها کمک کند که نتایج مورد نظرشان برسند. این رویکرد با درمان های سنتی متمرکز و مشکل در اکثر رویکرد های دیگر درمی افتد، همین طور با برخی از سنت ها ی دیگر درمانی مغایر است( پرسی1970).
درمانگران راه حل محور این ایده را سازه گراها وام گرفته اند که هیچ چیز مطلقی وجود ندارد بنا براین درمانگر نباید نظرش را در باره طبیعی بودن تحمیل کند. جستجو برای نواقص ساختی که مشخصه اکثر اشکال دیگر روان درمانی است، نفی می شود.
هدف درمان راه حل محور این است که به افراد کمک کند تا در موقعیت خود تغییراتی را به وجود آورند. این تغییرات می باید پایدار باشند نه سطحی و موقتی، هر چند که تغییر موقتی در مشکلات شخصی نیز می تواند درمانی باشد. دقیقاً می توان گفت که هدف درمان آن است که به افراد کمک کند که از فرایند های تغییری که قبلاً شروع شده اند، آگاه شوند و راه حل های تداوم یا تشدید ( تقویت ) این تغییرات را پیدا کنند ( اکانل، 2001).
در سطح دیگر ، هدف درمان صرفاً کمک به مراجع است که با تغییر از حرف زدن در باره مشکل به حرف زدن در باره راه حل ها تغییر در کلام خویش را شروع کنند. وقتی افراد شروع می کنند به این کار که در باره آن چه که می توانند به طرز مؤثری انجام دهند، چه منابعی دارند، در گذشته چه کار کرده اند که مؤثر واقع می شدند، حرف بزنند، ان گاه درمانگر راه حل مدار به هدف اولیه خویش دست می یابد.
مداخله های درمانی در یک فرایند سه مرحله ای انجام می پذیرند:
1) درمانگران فعالانه می کوشد مشکل را در قالب مثبت تر و کارامدتری مطرح کند و پشتکار و کاردانی مراجع را تحسین کند؛
2) آن دام اسارت آور را که مراجع برای خود تنیده است، تبین سازد؛
3) یک رهنمود شبه تلفیقی را با یک نشانه بدیهی از پیشرفت در رفتار مراجع، پیوند بزند( دی شازر، 1985)
زوج درمانی کوتاه مدت راه حل محور بر سازگاری زناشویی
سنگ بنای خانواده، ازدواج است. ازدواج، نیازمند همکاری، همدلی، وحدت، علاقه، مهربانی ، بردباری و مسئولیت پذیری است. با شروع ازدواج و ایجاد رابطه ی زناشویی، رضایت زناشویی به متغیری مهم در رابطه با کیفیت ازدواج بدل میشود. رضایت زناشویی احساسی عینی از خشنودی ، رضایت و لذت تجربه شده ی زن و مرد با توجه به تمام جنبه های رابطه ی زناشویی است. رضایت زناشویی به عنوان یکی از مهم ترین مؤلفه های ثبات عاطفی زوجین به حساب می آید(1). تأثیر کیفیت ازدواج در روابط دو نفره ی همسران در خانواده ، بر سلامت جسمانی و روانی موفقیت و سازگاری روانی اجتماعی آنان در ابعاد گوناگون زندگی فردی و اجتماعی همواره مورد تأیید واقع شده است(2).
سازگاری زناشویی، وضعیتی است که در آن زن وشوهر در بیشتر مواقع احساسی ناشی از خوشبختی و رضایت از همدیگر دارند. روابط رضایت بخش در بین زوجین از طریق علاقه ی متقابل، میزان مراقبت از همدیگر و پذیرش و تفاهم یکدیگر قابل سنجش است (3). در واقع رضایت زناشویی یک ارزیابی کلی از وضع فعلی ارتباط، ارایه می دهد. یکی از رایج ترین مفاهیم برای تعیین وشنان دان میزان شادی و میزان پایداری رابطه، رضایت و سازگاری زناشویی است(4) . سازگاری زناشویی به صورت خود کار ایجاد نشده و به وجود آمدن آن نیاز به تلاش زوجین دارد. معمولاً سال اول ازدواج از نظر سازگاری بسیار ناپایدار بوده و بیشترین خطر را برای ناسازگاری و طلاق دارد (5). سازگاری رضایت بخش فرد با موقعیت های اجتماعی عمده ی زندگی به طور مستقیم با میزان ارضای همه ی نیازهای اساسی مرتبط است. نیازها و ارضای آن ها به خصوص به ادراک افراد بستگی دارد که با توجه به سن و جنس، استعداد های ارثی، فرهنگ، تعلیم و تربیت، تجارب و سازگاری های زندگی اشخاص دیگر در محیط فرد، تغییر پیدا می کند(6).متاسفانه امروزه آمار طلاقرو به افزایش است. به طوری که در آمریکا در سال 1956 از بین هر 1000 ازدواج 259 طلاق به چشم می خورد و امروزه در آمریکا ½ از 2/3 ازدواج های سالانه به طلاق و جدایی می انجامد. تعداد روابطی که با طلاق خاتمه یافته اند در چهل سال گذشته تقریباً سه برابر شده است(7).
بسیاری از افراد جوان اولین ازدواج خود را تنها یک آزمایش برای کسب تجربه می دانند و از قبل، پایان ازدواج خود را جدایی در نظر می گیرند، اما با این حال ازدواج می کنند تا تجربه ای کسب کرده باشند. با توجه به این اگر عامل تعهد زوجین به ازدواج، بچه ها، ثبات اقتصادی، پیمان معنوی یا عوامل اجتماعی نیست، پس چیست؟ طبق مطالعه ی طرح تحقیقات ملی ازدواج در سال 2001، امروزه اصلی ترین انگیزه ی ازدواج در جوانان، پیدا کردن شریکی برای گری
ز از تنهایی است. کسی که بتواند با او ارتباط روحی و عاطفی سرشار برقرارکند.(8).
واقعیت آن است که اساس عملی ازدواج تا حد زیادی ناشناخته مانده است که این امر، تاسف آور است زیرا آمار فعلی در مورد بقای ازدواج ها بسیار تیره و تار به نظر می رسد. امروزه متارکه و طلاق پدیده ای بسیار رایج قلمداد شده و متارکه را یک راه مطمئن به سمت طلاق به جای مصالحه نشان می دهد. البته ممکن است از هم گسیختگی زناشویی تنها با این رویدادهای منفی زندگی، رابطه نداشته و در واقع در بین قوی ترین پیش بینی های آن ها جای داشته باشد(9). کودکان بر اثر طلاق، بی سرپرست می شوند و زوجین مطلقه مدت ها در تنهایی و گوشه گیری زندگی خود را سپری می کنند. تمام این موارد به تنش می انجامد و زندگی را برای آنان طاقت فرسا و غیر قابل تحمل می کند. بر اثر طلاق، زوجین از یکدیگر جدا می شوند و رابطه ی

این مطلب رو هم توصیه می کنم بخونین:   منابع پایان نامه دربارهعزت نفس، احساس حقارت، سازش یافتگی، ویلیام جیمز
دسته‌ها: پایان نامه ها

دیدگاهتان را بنویسید