اندیشه فلسفی وی در حقیقت یک منظومه است. در تفکر نظامدار فارابی، ارزشها جایگاه والایی را به خود اختصاص داده اند. فارابی فیلسوف غایت گراست و جهت گیری فکری او و همه اجزای فلسفه وی براساس غایات استوار است. او در کنار توجه به هستی و معرفت، به حقایق مانند کمال، سعادت، خیر و فضیلت اعتقاد دارد و در نظام هستی، همه چیز را هدفمند می بیند که بسوی غایتی در حرکت است.«فلسفه فارابی غایت خویش را برمعرفت خالق بنا نهاده است»(مهاجرنیا،1380؛141). به نظر فارابی نهایت هستی و سعادت انسان نیل به خداست؛ بنابراین میزان ارزشمندی یک عمل در نزدیکی به خداوند و نقشی است که آن عمل در رساندن انسان به سعادت دارد. انسان با داشتن اراده و عقل بایستی در راه کسب فضایل و دوری از رذایل قدم بر دارد و تلاش کند با توجه به مراتب فوق، در ارزش شناسی فارابی چهار اصطلاح کلیدی مطرح می شود:
سعادت: سعادت در نظر فارابی عبارت است از صعود انسان به سوی خالق جهان و آن نزدیک ترین مرحله به عقل فعال است (فارابی، 1964). سعادت رسیدن به مرتبه فراتر از ماده و نیل به عالم معنوی به صورت همیشگی است. در اندیشه فارابی رسیدن به سعادت در گرو بهره مندی از ظرفیت های قوه ناطقه نظری و قرار گرفتن در مسیر صحیح کسب معرفت و شناخت است. به این دلیل برای فارابی«فضیلت عین معرفت و معرفت عین فضیلت است»(al- talbi,1997,335). سعادت برای فارابی دو نوع است یکی سعادت حقیقی که در آخرت محقق می شود و دیگری سعادت دنیوی که از طریق تعاون مردم و زندگی در مدینه فاضله به دست می آید(داوری اردکانی،1374؛164).
کمال: فارابی کمال را چیزی می داند که فی ذاته مطلوب باشد نه برای رسیدن به امر دیگر(فارابی،1971؛46). به نظر او موجود آدمی از ابتدا کامل نیست بلکه زمینه هایی در وجود نهفته است که به صورت تدریجی برای او حاصل می شود. کمال مطلق در «سبب اول» است و انسان باید در راه رسیدن به او قدم بردارد. معرفت اولین ام رسیدن کمال است.
فضیلت: فارابی فضیلت را عبارت از«زمینه های طبیعی موجود در وجود انسان می داند که گرایش به صفات نیکو دارد»(فارابی،1971؛32). فضیلت در اندیشه فارابی در ارتباط با افعال خیر و زیباست و در مقابل آن رذیلت مطرح می شود که وابسته به افعال شر و قبیح می باشد. افعال زیبا از نظر او همان افعال ارادی هستند که برای وصول به سعادت به کارگرفته می شوند و فضایل ناشی از همین افعال هستند«چون فارابی معتقد است که همه فضایل فطری و طبیعی نیستند، هر کس ممکن است در زمینه گرایش به نوعی از فضایل داشته باشد»(فارابی،1407؛76). فارابی فضایل را شامل چهاردسته نظری، فکری، اخلاقی و عملی می داند. فضایل نظری بیشتر از طریق تحصیل علوم حاصل می شود. فضایل فکری و نظری شامل تصمیم گیری برای رساندن خیر به خود و جامعه است و فضایل عملی عبارت از تحقیق بخشیدن به فضایل اخلاقی و عمل به خیر و ایجاد فضایل میان اعضای مدینه و گروه های مختلف آن است(میرزا محمدی،1382).
خیر: خیر به نظر فارابی عبارت است از هر آن چه که در آن صلاح و سود و لذت باشد و در مقابل شر مطرح می شود واجد این خصوصیات نیست. «خیر غایتی است که هر چیز شوق حرکت به سوی آن را دارد و خواهان آن است که با کمک آن به مرتبه و حقیقت وجودی خود برسد و در حقیقت، خیر آخرین مرحله کمال وجود است»(فارابی،1371؛50). فارابی برای خیر اقسام زیر را در نظر می گیرد: 1- خیر طبیعی که متعلق به عالم انسانی است و خود دو گونه است: یکی خیر در شکل اعمال فضیلت مند و دیگری خیر به عنوان هدف و غایت زندگی. 2- خیر در عالم که خیر مطلق، محضر جمال و کمال محض، عقل ناب و منشاء تمام نیکی های هستی است. 3- خیر به صورت عدل و نظم در جهان که به نظر فارابی هر آنچه خداوند عالم آفریده است، خیر است.
2-2-7-تعلیم و تربیت از دیدگاه فارابی
فارابی ابعاد وجودی انسان را شامل جسم و روح می داند بنابراین، هم به تربیت جسم توجه دارد و هم به تربیت روح. لکن آنچه مهم است اصالتی است که فارابی به بعد روحی انسان می دهد و جسم را در خدمت روح می داند. اهمیت هدف جسمانی تعلیم و تربیت برای فارابی تا آنجاست که او را یکی از مهم ترین ویژگی های رئیس مدینه را- که کامل ترین فرد در مدینه از جهت تربیت یافتگی در ابعاد گوناگون است – برخورداری از بدن سالم می داند(فارابی،1361؛272). برای فارابی تربیت بدنی دارای دو بخش است: یکی بازی و دیگری آموزش نظامی. برای او انواع مختلف بازی، هدف های متفاوتی دارند. بازی به خودی خود هدف نیست، بلکه ارزش آن در رابطه با هدفی است که مورد نظر باشد. هدف بازی، بازسازی است و به نوبه خود برای افزایش انرژی فرد برای فعالیتی جدی تر طراحی می شود. بازی باید خلاقیت کودک را تحریک کند(الطالبی،1997). فارابی سطحی با اهمیت تر تربیت بدنی را نظام تربیتی خود، به آمادگی بدنی برای دفاع از کشور اختصاص می دهد تا جایی که در همه نظام های سیاسی خویش یکی از شرایط اساسی رئیس مدینه را برخورداری از قدرت بدنی لازم برای جنگیدن و فرماندهی جنگجویان می داند(فارابی،1971). البته تربیت جسمانی به نظر فارابی باید با هدف کمک به تربیت روحی انجام گیرد. افراط در تربیت بدنی و کم توجهی به تربیت روحی جامعه را به انحراف می کشد. اوج این انحراف به نظر فارابی در مدینه تغلبیه دیده می شود که مردمان آن هدف اصلی زندگی خود را در توانمندی سازی جسمانی(و البته سایر جنبه های مادی) قرار داده و درصدد غلبه بر دیگران هستند(فارابی،1371؛283).
فارابی برای تربیت روان و ایجاد نظم روحی اهمیت بسیاری قائل است . به این منظور هنر را در نظر می یرد. مبنای ف
لسفی این امر نیز به اعتقاد فارابی مبتنی بر وجود قوه متخیله در انسان و نقش آن در کسب معرفت بر می گردد. موسیقی و شعر برای فارابی نقش پالایش کننده قوه متخیله جهت کسب معرفت را ایفا می کنند. فارابی موسیقی را دارای دو بعد نظری و عملی می داند و معتقد است که شاگردان اول باید می نظری موسیقی را بیا موزند و سپس در نواختن آلات موسیقی، مهارت لازم را پیداکنند(فارابی،1375). وی نیز همانند افلاطون معتقد است که هر نوع موسیقی منطبق با طبیعت شاگردان نبوده و برای انتخاب نوع آنها باید دقت نظر لازم صورت گیرد. فارابی معتقد است که برای ترویج ارزش ها و فضایل اخلاقی و دینی در جامعه، باید از طریق هنر قوه خیال توده مردم را پرورش داد، زیرا بیشتر آنها از طریق اقناع و تخیل مطالب را می پذیرند نه براساس اندیشه. وی جهت دهی به تخیلات عمومی جامعه را که از طریق هنر انجام می پذیرد در وهله اول وظیفه زمامداران آن جامعه می داند(میرزا محمدی،1382).
مهم ترین هدف تعلیم و تربیت در نزد فارابی، رساندن انسان به خداست. هستی در نزد وی غایت مند و غایت او نیل به الله است. رسیدن به این مرحله از طریق تربیت است که او هدف اخلاقی تعلیم و تربیت خود را در رسیدن به سعادت تعریف کند و سعادت را عبارت از مفارقت از ماده و نزدیک شدن به خدا بداند. فارابی در بحث تربیت اخلاقی از چهار اصطلاح سعادت، کمال، فضیلت، و خیر نام می برد. مسیر همه این موارد از ماده به معنا و از جهان مادی به سوی خداوند بزرگ است و آنچه موجب این اتصال می شود شناخت است. فارابی انسان را موجودی می داند که کمال وی متاخر از وجودش است. و در عین حال صاحب عقل و اراده است. عاملی که می تواند فرد را در رسیدن به کمال و سعادت یاری کند تعلیم و تربیت صحیح است که فرد باید با اختیار آن را طی نماید. انسان کامل در نزد فارابی کسی است که به فضایل اخلاقی دست یافته باشد. به نظر فارابی این خوبی ها باید در آدمی درونی شود به نوعی که فرد براساس آنها عمل کند و متمایل به انجام آنها باشد. به نظر او فرد درباره خوبی ها باید شناخت کافی بدست آورد و این جنبه نظری است. اما به تنهایی کافی تیست بلکه باید در عمل نیز به این فضایل متصف شود. سرانجام، فارابی تربیت اخلاقی را هم برای فرد و هم برای جامعه می خواهد. مدینه فاضله فارابی محیطی است سالم که در آن قوانین درست و دقیق تعریف شده است و مردم با زندگی در آن می توانند به سعادت برسند(میرزا محمدی،1382).
تعلیم وتربیت در نظر فارابی در بخش حکمت عملی و زیر مجموعه سیاست مدینه مطرح می گردد. فارابی معتقد است انسان بالطبع موجودی اجتماعی است و به تنهایی نمی تواند زندگی کند بلکه باید در مدینه زندگی کند. انسان در مدینه به کمال و سعادت می رسد، اما نه هر مدینه ای. مدینه فاضله که مردمان آن تحت هدایت رئیس تربیت یافته و کامل شده قرار گیرند و به طور صحیح تربیت شوند. در غیر این صورت مردمان مدینه هایی که تربیت درست نیافته اند، به نظر فارابی غیرفاضله اند و در زندگی(و بنابراین تربیت خود) هدف درست و واقعی را گم کرده اند.
برای فارابی مدینه فاضله در حکم یک محیط تربیتی است و قوانین حاکم بر آن بر عملکرد و نقش تربیتی دارند. تربیت برای تمام اقشار جامعه باید صورت گیرد تا از طریق آن هر یک از شهروندان بتوانند در مدینه نقشی را به عهده گیرند و به نحو احسن از عهده انجام آن برآیند. زیر بنای فلسفی این ایده نیز در نظر فارابی آن است که شهر مانند بدن انسان است و همان گونه که هر یک از اعضای بدن کارکرد ویژه ای دارند، هر فرد نیز در شهر کارکرد ویژه ای خواهد داشت. هر گاه یکی از اعضای بدن خوب کار نکند نیاز به پزشک دارد، بنابراین در شهر نیز برای معالجه افراد نیاز به رئیس است. اینجاست که عمده ترین هدف تعلیم و تربیت اجتماعی فارابی نیز همانند افلاطون تربیت زمامدار است.
در هستی شناسی فارابی، رئیس اصلی جهان خداوند است و ریاست مدینه مفیض فیض اوست. جوهر الهی مقتضای تالیف و ارتباط مو جودات است، بنابراین وظیفه رئیس مدینه نیز باید ایجاد نظم در مدینه باشد.مردم مدینه با عشق به رئیس(که همانا پیامبر و امام است) با تعاون کارها را انجام می دهند. رئیس مدینه فاضله، به عنوان رابط میان مردم و خداوند و در نقش معلم و هدایت گر امت اسلامی است.
فارابی در کتاب اندیشه های اهل مدینه فاضله ویژگی های رئیس مدینه فاضله را شرح می دهد که یکی از بارز ترین آن این است که دوست دار تعلیم و تربیت باشد(فارابی،1361). رئیس مدینه با اتصاف به این صفت، نسبت به آموزش و پرورش امت اسلام اهتمام جدی ورزد و مسئولیت کامل تربیت مردم را برعهده می گیرد. بنابرین فارابی نتیجه می گیرد که آموزش و پرورش امری دولتی است و از وظایف اصلی حاکمان حکومت اسلامی گسترش آن است.

این مطلب رو هم توصیه می کنم بخونین:   منابع و ماخذ تحقیقمعرفت شناسی، هستی شناسی، جهان شناسی، ارزش شناسی

2-3- بخش سوم : پیشینه پژوهش :
2-3-1- در داخل کشور:
– محقق داماد در تحقیقی تحت عنوان نظریه عقل در فلسفه فارابی نظریه عقل فارابی را اینگونه بیان می کند نظریه فیلسوف مسلمان یعنی فارابی در خصوص عقل به مبانی روانشناختی مابعدطبیعی آن مربوط می شود بر نظریات یونانیان در مورد نفس و قوای دراکه آن مبتنی می باشد، نظریه فیلسوفان مسلمان در خصوص عقل تا آنجا که مبانی روانشناختی مابعد الطبیعی آن مربوط میشود بر نظریات یونانیان در مورد نفس و قوای دراکه آن مبتنی می باشد. چارچوب اصلی نظریه آنان در خصوص وحی نبوی همان نظریه مشهور درک عقلانی است که ارسطو در سومین دفتر کتاب نفس بطور مبهم آن را مطرح کرده است و بعدها مفسرین و شارحین او، بخصوص اسکندر افرودیسی ، در
بسط و پرورانیدن آن کوشیده اند، هرچند بطوری که درفصل بعد خواهیم دید ، مسلمین عناصر دیگری نیز- اعم از رواقی و نوافلاطونی و بالاخص گلمینی از فرهنگ سیال یونانی اوایل سده های آغازین عصر مسیحیت – در این چارچوب کلی وارد ساخته اند. برجسته ترین شخصیت های فلسفی اسلام که بطور صریح در مسأله نبوت بحث کرده و آن را برشالوده طبیعت دراکه نفس بشری استوار ساخته اند، همانا فارابی و ابن سینا میباشند. نظر به اینکه این دو شخصیت در بحث درباره مسأله عقل با همدیگر بعضی تفاوتهای مهم دارند، ( تفاوت هائی که اگر چه بنظر این مؤلف مؤثر در اصل مسآله نبوت نیست لکن فی نفسه واجد اهمیت است) و از طرفی هر یک از آنان اصطلاحات اندک متفاوتی بکار برده است، لذا بجاست که نظریات عقلی هر کدام را مستقلاً مطمح نظر قرار دهیم (دانش پژوه،1390).
– مهاجرنیا در تحقیقی تحت عنوان شناخت عقلی در نظرفارابی نظریه عقل

دسته‌ها: پایان نامه ها

دیدگاهتان را بنویسید