دوگونه‏اند: قصدیّه؛ انتزاعیّه.درعناوین قصدی ایجاد فلان عنوان به نیّت فاعل بستگی دارد؛مثلاً، برخاستن درپیش پای مؤمن، به قصد تکریم و احترام، عبادت و ثواب‏آور است و همان کار به قصد توهین و تمسخر، عصیان و عقاب‏آور، پس در چنین مواردی، نیّت و قصد فاعل، تعیین کننده است؛ ولی انتزاع برخی عنوان‏ها عرفی است و به قصد و نیّت فاعل ربطی ندارد،حتی بی‏قصد هم آن عنوان انتزاع می‏گردد؛بعنوان مثال،اگرکسی برای برداشتن چیزی از قفسه یا بلندی که به چهارپایه نیازدارد، چند کتاب دعا یا کتب معارف دینی را زیر پای خود بگذارد،این کار،هتک حرمت وتوهین تلقّی می‏شود،هرچندبه قصد دسترسی به قفسه بالاباشدنه اهانت.
بنابراین آن کسی که گناه مخفی خود را بازگو می‏کند، هر چند قصد تشویق و ترویج گناه نداشته باشد،باعث رونق بازار معاصی می شود،از این‏رو از نشانه‏های نفاق، امر و تشویق به گناه برای نشر آن است. خداوند درآیه 67سوره توبه می فرماید:«المُنافِقونَ والمُنافِقاتُ بَعضُهُم مِن بَعضٍ یَأمُرونَ بِالمُنکَرِ ویَنهَونَ عَنِ المَعروف145».پس می بینیم ترویج گناه،هر چند گناه کوچک باشد، آن را بزرگ می‏سازد».حضرت امام رضا (ع)به روایت ازرسول خدا(ص)می فرماید:«المستتر بالحسنه یعدل سبعین حسنه والمذیع بالسیّئه مخذولٌ و المستتر بها مغفورٌ له146»(جوادی آملی، 1389ج، 18 : 479-478).

2-3-4-5 -جایگاه حقوقی گناهکار

اگر عالم سرشناس شهری که پیشوای مردم می باشد مرتکب گناه صغیره‏ای شود،برای او کبیره به حساب می آید؛چون گفـتاروکردارش سرمشـق دیگران است وگناه صغیره اوشبیه تأسیس وپایه گذاری سنّت سیّئه خواهد بود که پیروی دیگران را در پی خواهد داشت؛ چون او می‏میردولی سنّت سیئه وی باقی می‏ماند.در روایت نبوی‏صلی الله علیه و آله و سلم است:«من سنّ سنّهً سیّئهً فعلیه وزرها و وزر من عمل بها لا ینقص من أوزارهم شیئاً147».
می گویند: مَثَل لغزش عالم، بمنزله داستان شکسته شدن کشتی است که هم خود و هم دیگران را به به هلاکت می اندازد؛همان‏گونه که اگر عالم، سالم باشد خود و دیگران را به بهشت می‏برد و این تقلید دیگران از پیشوای گناهکار شبیه اصرار بر صغیره است که آن را معصیت کبیره می‏کند(جوادی آملی، 1389ج، 18 : 480-479).

2-3-5 -اصرار برگناه چیست ؟

جوادی آملی در تفسیر موضوعی تسنیم دررابطه با معنی اصرار روایاتی را از نبی مکرم اسلام وائمه معصومین (ع) بیان می کند،سپس به توضیح وتفسیرآنهامی پردازد که در اینجا به پاره ای از آنها اشاره می کنیم :
قال رسول الله‏صلی الله علیه و آله و سلم:«من علامات الشقاء،جمود العین و قسوه القلب وشدّه الحرص فی طلب الدنیاوالإصرار علی الذنب148؛یعنی،کسی اگر مرتکب معصیتی شودوبعدازمرتکب شدن ازآن توبه نکند،برآن گناه مصرّ است ووعده الهی شامل کسی می شود که از اصرار بر گناه پرهیز کند:«ولَم یُصِرّوا عَلی ما فَعَلوا149»و کسی که از توفیق توبه و پذیرش آن محروم باشد، گرفتار شقاو سختی است»(جوادی آملی، 1389ج، 18 :116-115).
شهید اوّل150در قواعد،«اصرار»را بر دو قسم فعلی و حکمی تقسیم کرده وفرموده است:«اصرارِ فعلی، انجام دایمی یک گناه صغیر بدون توبه است و اصرارِ حکمی عزم برآن گناه صغیر بعدازفراغ از آن است،امّااگرکسی گناه صغیری انجام دهد و توبه از آن به ذهنش خطور نکند و عزم بر انجام آن نیز نداشته باشد،بر چنین کسی مصرّ اطلاق نمی‏شود»( جوادی آملی، 1389ج، 15 :581-580).
*عن أبی جعفر(ع) فی قول الله عزّوجلّ: «ولَم یُصِرّوا عَلی ما فَعَلوا وهُم یَعلَمون) قال: الإصرار هوأن یذنب الذنب فلایستغفرالله ولایحدث نفسه بتوبه فذلک الإصرار151».
*عن أبی عبدالله(ع) قال: «إیّاکم و الإصرار علی شی‏ء ممّا حرّم الله فی ظهر القرآن و بطنه و قد قال:(ولَم یُصِرّوا عَلی ما فَعَلوا وهُم یَعلَمون)…؛یعنی،المؤمنین قبلکم إذا نسوا شیئاً ممّا اشترط الله فی کتابه عرفوا أنّهم قد عصوا فی ترکهم ذلک الشی‏ء،فاستغفروا و لم یعودوا إلی ترکه،فذلک معنی قول الله:(ولَم یُصِرّوا عَلی ما فَعَلوا وهُم یَعلَمون152».(جوادی آملی، 1388ج،15 :580-579).
از نظرجوادی آملی حدیث اوّل دلالت داردبر اینکه اصرار بر ذنب،باگناه بدون استغفار وتوبه، خواه نوع گناه واحد باشد یا متعدد، عزم بر گناه دیگر داشته باشد یا نه، محقق می‏شود؛ چون توبه در هرلحظه و آنی واجب است و ترک آن، گناهی روی گناه اوّل است و همین امر، سبب تحقق اصرار بر ذنب می‏شود(جوادی آملی، 1388ج،15 :580)وسرّعدم قبول اطاعت کسی که برانجام معصیت اصرارمی ورزد، این است که سبب وعلت قبول طاعت،دلالت آن بر تعظیم پروردگارداردو اصرار برگناه هرچند صغیره باشد، مستلزم تحقیر است؛هرچند انسان عاصی وگناهـکار چنین قصدی نداشته باشدوتحقیر معبود ،باتعظیم او منافات دارد(جوادی آملی، 1388ج،15 : 581).
*روی عن النبی‏صلی الله علیه وآله وسلم أنّه قال:«لاصغیره مع الإصرارولاکبیره مع الاستغفار». ازنظرجوادی آملی ظاهر معنای «لا کبیره مع الاستغفار» این است که کبیره با استغفار به صغیره تبدیل یابااستغفارکلاًازبین می‏رود،چون متضمّن توبه همراه باطلب مغفرت ازخـداوندغفّاراست وظاهرمعنای «لاصغیره مع الإصرار»این است که گناه صغیره بااصراربرآن به کبیره تبدیل می‏شودوغالباً مستلزم جرئت برکبیره می‏گردد، چونکه متضمّن استهانت و احتقار می باشد(جوادی آملی، 1388ج،15 : 582-581).
*«امام کاظم(ع)فرمودند:«لاتستقلُّوا قلیل الذنوب فإنّ قلیل الذنوب یجتمع حتّ
ی یکون کثیراً153» شایان ذکر است که اصراربرصغیره تنها به دلیل روایی از مصادیق گناهـان کبیره است؛ امّادرقرآن کریم نوع مواردی که واژه«اصرار»به کار رفته است،ناظر به معصیت کبیره یا مطلق گنـاه است وازقرآن برنمی‏آید که اصرار برمعصیت صغیره، گناه کبیره باشدکه به چند نمونه اشاره می‏شود:
یک.«…اُعِدَّت لِلمُتَّقین اَلَّذینَ یُنفِقُونَ فِی السَّرَّ‌اءِوَالضَّرَّ‌اءِ وَالْکَاظِمِینَ الْغَیْظَ وَالْعَافِینَ عَنِ الناس … والَّذینَ اِذافَعَلوا فاحِشَهً اَوظَلَموا اَنفُسَهُم ذَکَروااللهَ فَاستَغفَروالِذُنوبِهِم ومَن یَغفِرُالذُّنوبَ اِلاَّاللهُ ولَم یُصِرّوا عَلی مافَعَلوا وهُم یَعلَمون154».این آیات در بیان اوصاف متقیان به گروهی اشاره داردکه پس ازگناه یاستم برخودفوراًبه یادخدامی‏افتندوبرای گناهانشان استغفارمی‏کنندوبرگناه گذشته اصرار ندارند ؛لیکن اولاً،معمولاًگناه بزرگ را«فاحشه»می‏گویند نه گناه کوچک را،پس تعبیرِ«اصرار» برای گناه صغیره به کار نرفته است وبرفرض شمولِ صغیره، به نحو اطلاق است؛یعنی، «فاحشه»اعم از گناه کبـیره و صغـیره است.ثانیاً،این آیه درباره کسانی است که ازمعـصیت خـودتـوبه می‏کننـدوبه آن باز نمی‏گردند؛یعنی، توبه را نمی‏شکنند،نه اینکه بدون توبه اصرار ندارندو خدا هم آن‏ها راوارد بهشت می‏کند.درحالی که ظاهر«اِن تَجتَنِبوا کَبائِرَماتُنهَونَ عَنهُ نُکَفِّرعَنکُم سَیِّئاتِکُم ونُدخِلکُم مُدخَلاً کَریما155» این است که گناهان صغیره بدون توبه بخشیده می‏شود و شخصِ مبتلا به گناه کوچک به بهشت می‏رود.از این‏رو موضوع آیه «… ولَم یُصِرّوا عَلی ما فَعَلوا وهُم یَعلَمون156» گناه صغیره نیست و در نتیجه این آیه دلالت ندارد که اصرار بر صغیره خودش گناه کبیره است (جوادی آملی ،1389ج، 18 : 475-474).
دو.«وَیلٌ لِکُلِّ اَفّاکٍ اَثیم یَسمَعُ آیاتِ اللهِ تُتلی عَلَیهِ ثُمَّ یُصِرُّمُستَکبِراًکَاَن لَم یَسمَعها…157 ».این آیه
درباره گناهان کبیره کسانی است که یا اصل یا خطوط کلّی ایمان را نمی‏پذیرند و بر انکار خود اصرار دارند.پس درآن اصرار بر گناه کبیره مطرح است نه بر صغیره. (جوادی آملی ،1389ج، 18 : 475).
سه.«وکانوایُصِرّونَ عَلَی الحِنثِ العَظیم158این آیه نیزدرباره اصراربرکبیره است نه صغیره. (جوادی آملی ،1389ج، 18 : 476-475).
چهار.«واِنّی کُلَّمادَعَوتُهُم لِتَغفِرَلَهُم جَعَلوا اَصابِعَهُم فی آذانِهِم واستَغشَوا ثیابَهُم واَصَرّوا واستَکبَرُوا استِکبارا159». این آیه هم درباره اصراربرکفراست،نه گناه صغیره.نتیجه آنکه دلیل کبیره بودن اصرار برصغیره،روایات است نه قرآن کریم(جوادی آملی ،1389ج، 18 : 476).

این مطلب رو هم توصیه می کنم بخونین:   منابع پایان نامه دربارهانگیزش پیشرفت، یشرفت تحصیلی، پیشرفت تحصیلی، سبک تفکر

2-3-6 -دروغ مصلحتی

جوادی آملی دروغ را از جمله گناهان کبیره‌ای می داند که مفاسد فراوانی را به دنبال دارد، ولیکن به نظرایشان در مواردی که راست گفتن موجب مفسده می‏گردد، باید از آن پرهیز کرد. حتی اگر دروغ گفتن، فایده مهم شرعی داشته باشد یا باعث دفع مفسده بزرگ‏تری شود، ارتکاب آن جایز و گاهی واجب می‏گردد(جوادی آملی،1388ط،3: 319).

2-3-7- موارد جواز دروغ

جوادی آملی در مواردی دروغ گفتن را جایزوگاهی واجب می داندکه دراینجا به پاره ای از
از آنها اشاره می شود:
2-3-7-1-درصدد آشتی برقرار کردن میان دو فرد یا دوگروه باشد و بخواهد دروغی رااززبان هر یک به دیگری بگوید تا موجب رفع کدورت آنها از همدیگر گردد.
2-3-7-2-ازروی غفلت وبی‏توجهی سخنی گفته یا کاری کرده که عداوت دیگری رابرانگیخته یا مایه کدورت وناراحتی او شده است ورفع این مفسده(عداوت و کدورت)به انکار آن متوقّف باشد.
1-3-7-3- خدعه و نیرنگی که رزمنده برای غلبه بر دشمنان دین، ناچار از آن باشد.
2-3-7-4-حفظ جان، مال یا آبروی خودش یا مسلمان دیگری بر دروغ گفتن متوقّف باشد و راستگویی موجب از بین رفتن مال یا آبرو یا جان خودش یا مسلمان دیگری شود.
ازنظر ایشان و به تعبیر فقها،اولاَ،ضرر جانی، مالی یا آبرویی باید قابل توجه باشد تا موجب جواز دروغ گردد.بنابراین، اگر راستگویی موجب زیان اندکی به بدن انسان یا سبب از بین رفتن مال مختصر و غیر قابل توجهی شود، دروغ گفتن جایز نیست. (جوادی آملی،1388ط،3: 320-319).
ثانیاَ،ضررمالی، غیراز عدم نفع است؛ بنابراین، نمی‏توان گفت که اگر کسی درفلان معامله راست بگوید،منفعت نخواهد کرد.یا اگر دروغ بگوید، منفعت بیشتری خواهدنمود، پس دروغ گفتن جایز است؛زیرا این گونه دروغ‏ها «دروغ منفعت آ‌میز» می باشند، در حالی که تنها «دروغ مصلحت‌آمیز» استثنا شده است.
2-3-7-5-رفع حرمت از هرکار حرامی، تنها به مقدار ضرورت جایزمی باشد:«الضرورات تَتَقدّر بقدرها»؛ بنابراین، نمی توان در مستثنیات دروغ یا دروغ‏های مصلحت‌میز،از حدّ ضرورت تجـاوز کرد.
رابعاَ.طبق توصیه علمای اخلاق، در مواردی هم که دروغ، مصلحت‌میز و مجاز می باشد بایددر حدّ امکان ازدروغ صریح پرهیز کردوبه«تَوْرِیَه» متوسّل شدتا نفس امّاره وسرکش آدمی به دروغ‏گویی عادت نکند و به آن حریص نشود(جوادی آملی،1388ط،3: 320-319).

2-3-8 – مکروهات وآثارآن

جوادی آملی گناه را دارای چند قسم می داند :
الف.گناهی که از ارتکاب منهیّات یا ترک واجبات ناشی می‏شود؛
ب.کارهایی که گناه اصطلاحی نیست،ولی انجام آن درنظرانسانهای معصوم گناه شمرده می شودچون که باعزّت وجلال خدای سبحان منافات دارد،هرچند که ناچاراز ا
نجام آن کارهاباشندیاخودخداوندبه آنهافرمان داده باشد؛مانندخوردن وآشامیدن درمحضرِپروردگار،فرمان دادن به فرزندیاشخص زیردست خوددرحضوراو؛حتی معجزات وخوارق عاداتی که به فرمان الهی وبرای اثبات ارتباط با اوازخودنشان می دهند،درنظـرخودشان آن راگـناه به حساب می آورند؛زیرااین کارهارانوعی خودنمایی(انانیّت)و دخالت درشئون ربوبیّت می دانند160 که ارتکاب مکروهات وترک مستحبّات،ازجمله این نوع گناهان است که گناه اصطلاحی نیست ولیکن آنهارانیزبایددراین قسم داخل کرد(جوادی آملی، 138ط: 263). چون«مراحل اوّلیّه رفتن به سوی گناه ازانجام دادن مکروه می‏آغازدوآن‏گاه ارتکاب گناه صغیره وسپس تن‏دادن به گناه کبیره و پس ازآن ـ معاذ الله ـ اکبرِکبایر،خودخواهی وغرور،انسان رابه خیلی ازخطرها نزدیک می‏کند»(جوادی آملی،1384ب:324).
از نطرجوادی آملی ارتکاب مکروهات، به انجام دادن گناهان کوچک و سرانجام به گناهان بزرگ می‏انجامد؛آن‏گاه قلب سخت می‏شود،به گونه‏ای که انذارالهی برآن

دسته‌ها: پایان نامه ها

دیدگاهتان را بنویسید