معنای که قدما از آن اختیار می کردند با آرای جدید، می توان تعریف مزاج را با کمی تغییر چنین عنوان کرد:
مزاج کیفیت حاصل از واکنش و فعل و انفعالات بین اجزای بدن است که باعث پیدایش کیفیتی خاص در بدن انسان می شود. تجلی خصوصیت این کیفیت، در استعداد پذیرش یا رد یک نوع خاص از بیماری، یا تفاوت در نحوۀ واکنش نسبت به یک دارو یا یک استرس مشخص(استرس فیزیکی یا ذهنی) بروز می کند. به بیان دیگر،مزاج حالت کیفیت فعالیت بدن آدمی است که مستقیماً تحت تأثیر سیستم اعصاب اتونوم و غدد مترشحه داخلی است (غیر مستقیم تحت تأثیر تمامی سیستم های بدن) .
با پذیرش این تعریف است که می توان به تأثیر عامل میزبان در تعیین نوع پاسخ به استرس های محیطی اذعان کرد؛ یعنی پاسخ افراد مختلف به عوامل یکسان به هم زنندۀ هومئوستاز، ممکن است با هم متفاوت بوده و نسبت های متفاوتی از فعالیت سیستم های عصبی سمپاتیک، پاراسمپاتیک، و غدد فوق کلیوی را در پی داشته باشد. این مطلب می توان به عنوان یکی از عوامل مهم در توجیه استعدادهای متفاوت افراد در ابتلا به یک بیماری مشخص در نظر گرفته شود. برای مثال، می توان به استعدا متفاوت افراد مختلف درابتلا به فشار خون بالا اشاره کرد. شواهد زیادی به نفع تأثیر مصرف زیاد نمک، از طریق افزایش سدیم موجود در بدن، در ایجاد فشار خون بالا وجود دارد. برای ایجاد فشار خون بالا مقداری از سدیم اضافی باید توسط کلیه ها در بدن محبوس شود. این عمل می تواند به روش های گوناگونی رخ دهد که از جملۀ آن ها افزایش ترشح رنین است، که منجر به افزایش حبس کلیوی سدیم و آب می گردد. از آن جایی که تحریک سیستم عصبی سمپاتیک، می تواند باعث ترشح رنین شود، شخصی که دارای فعالیت بیشتر سیستم عصبی سمپاتیک است، دارای استعداد بیشتری برای ابتلا به فشار خون بالا براثر مصرف زیاد نمک خواهد بود.
هر چند مفهوم مزاج مفهومی کهن و هماهنگ با مبانی طبی و طبیعیاتی قدیم است، می توان آن را بر پایۀ اصول مورد تأیید علوم تجربی امروزین باز تعبیر کرد. مزاج در نظر قدما، کیفیت حاصل از واکنش میان عناصر اولیۀ جسم است به نحوی که در اثر این واکنش هیچ یک از عناصر تشکیل دهندۀ جسم بر دیگری غالب نمی شود؛ بلکه کیفیتی جداگانه و متفاوت با عناصر اولیه، محقق می شود. این معنا از مزاج را می توان در عمدۀ آثار قدما یافت. از دیدگاه قدما، نگهداری و حفظ اعتدال مزاج به معنای داشتن سلامتی است. در این نظام فکری، درمان هم به معنای تلاش برای بازگرداندن تعادل از دست رفته است.
در جست و جوی برای یافتن تعبیری روز آمد از مفهوم سنتی مزاج، چهار تعبیر پیشنهادی مطرح شد و در مقام انتخاب تعبیر صحیح، ابتدا به ارائۀ شش ویژگی پرداختیم که تعبیر امروزین مزاج می باید حائز آن ها باشد. در سایۀ بررسی و تحلیل مبانی تجربی هر چهار تعبیر مورد بحث، در نهایت به این نتیجه رسیدیم که از میان این تعابیر، تعبیر چهارم که ناظر به کیفیت عملکرد سیستم اعصاب اتونوم است، واجد همۀ ویژگی های شش گانه است. بر این اساس، امروزه می توان کیفیت عملکرد سیستم اعصاب اتونوم را به عنوان بدیلی برای مفهوم سنتی مزاج در نظر گرفت.


برای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  40y.ir  مراجعه نمایید
رشته حقوق همه گرایش ها : عمومی ، جزا و جرم شناسی ، بین الملل،خصوصی…

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

نکات تکمیلی
اختلالات اسید و باز، به دو دستۀ کلی ساده و مختلط تقسیم می شود. اختلالات ساده به معنای وقوع یکی از چهار حالت است، و اختلالات مختلط به معنای اختلالات غیروابسته ولی همراه با هم است که صرفاً به عنوان پاسخ های جبرانی نیست.
تفاوت سندرم و بیماری باید مد نظر قرار گیرد. سندرم عبارت است از مجموعه علائم و نشانه های بالینی ومشخص،که هم زمان اتفاق می افتند ووقوع آنها آغاز یک بیماری یا ناهنجاری را هشدارمیدهد.
اِدم به جمع شدن بیش از حد مایعات، در فضای میان بافتی یا حفرات بدن، اطلاق می شود.
همان گونه که ملاحظه می شود این تعریف مقید به دیدگاهی که عناصر را منحصر در چهارعنصر می داند نیست.
تعریف مؤلف: مزاج کیفیت یا حالتی است که از مجاورت چیزی با انسان (مثل مجاورت کولر یا بخاری یا هوای محیط با انسان)- یا با خوردن چیزی با انسان( مثل خوردن هندوانه سرد یا چای داغ )- یا تأثیر چیزی بر انسان (مثل نیش زنبور – یا ضمادهای مختلف بر پوست انسان)- و یا تأثیر حالات روحی مختلف با انسان (مثل گریه و خنده) در وی به وجود می آید. هر شخص در پیش خود مزاج یا مزاج هایی دارد که شاید در روی کره زمین استثنایی و منحصر به فرد بوده باشد و لذا به نظر می رسد که ما با بی نهایت مزاج و طبع افراد مواجه باشیم لیکن برای جلوگیری از تعدد مزاج ها فقط به ذکر چند نوع کلیدی از مزاج های قدیمی و جدیدی که به واسطه صنعتی شدن و رسانه ای شدن جوامع بشری پدید آمده است در صفحات بعد اشاره ای می کنیم و این توضیح لازم است که انواع مزاج های سیاسی – اقتصادی – علمی و غیره در مزاج روحی شخص خلاصه می شوند و مزاج صنعتی نیز که بعد از صنعتی شدن جوامع بشری پدید آمده باعث پیدایش مزاج جدیدی در آحاد مردم شده است که در زمان بو علی سینا چنین مزاج هایی وجود نداشته است مثلاً حالت استفاده مردم از اتومبیل و مزایای آن، یا خوردن کنسرو و کمپوت و فست فود و غیره……

4-14- نظریه ی مزاج ها در طب سنتی ایران
مزاج در طب سنتی ایران ، مفهومی کلیدی در تعریف سلامت وبیماری انسان ونقطه ی عطف فیزیوپاتولوژی بیماری ها است وبه زبان ساده بر پایه ی این فلسفه ، هر موجودی اعم از جاندار وبی جان ، از ترکیب ارکان به عنوان مواد اولیه با کیفیت های متفاوت وبه نسبت های مختلف تشکیل شده است در این تعریف ، مزاج ودر صد ترکیبی هیچ دو انسانی با یکدیگر یکسان نمی باشد ، همان طور که اثر انگشت هیچ دو فردی یکسان نیست .
شیخ الرئیس ابن سینا در کتاب قانون درباره ی مزاج مخصوص انسان وتنوع وگستردگی آن می فرماید : «… هو الا عتدال الذی للانسان بالقیاس الی سائر الکائنات و هو شی ء له عرض ولیس منحصرفی حد ولیس ذلک ایضا کیف اتفق بل له فی الافراط والتفریط حدان اذا خرج عنهما بطل المزاج عن ان یکون مزاج الانسان ابن سینا،(2005م) به این ترتیب وی در درجه ی اول مزاج انسان را مزاجی خاص می داند که باعث تمایز او از سایر موجودات هستی می گردد در درجه ی دوم این مزاج یک طیف وسیع وگسترده دارد که محدوده ی مشخصی از آن طبیعی محسوب می شود وخارج از آن محدوده غیر طبیعی خواهد بود نکته ی آخر این که هیچ دو انسانی نمی توانند کاملاً شبیه به هم باشند بلکه فقط به ندرت ممکن است که تا حد زیادی شبیه باشند .
حکیم سید اسماعیل جرجانی نیز در کتاب ذخیره ی خوارزم شاهی می نویسد : « …. هر تنی را مزاجی واعتدالی خاصه است واز چندین هزار خلق که خدای تعالی آفریده است ، هرگز دو تن به یک مزاج راستا راست نبوده است و نباشد … وهم چنین مردمان هر اقلیمی و هر هوایی را مزاجی و اعتدالی خاصه است » (جرحانی ، 1380:12)
بر اساس این نظریه در یک طبقه بندی بالینی و در حقیقت فنوتیپی ، افراد سالم وبیمار با در نظر گرفتن علایمی مانند رنگ چهره حرارت بدن خصوصیات نبض ، وضعیت جسمی و روحی کیفیت مواد دفعی و … در 9 گروه مختلف قرار می گیرند . منظور از این دسته بندی آموزش وتسهیل در تفکیک خصوصیات افراد است تا با ساده سازی افرادی را که از نظر فنوتیپی وخصوصیات کلی بیشترین شباهت را به یکدیگر دارند دریک گروه قرار دهند وامروزه دلیل این شباهت ها بر اساس مسایل ژنتیک به سادگی قابل درک هستند .
به نظر می رسد با نگاهی علمی وبه دور از افراط و تفریط وتعصب دسته بندی مزاجی که طی قرن ها تجربه ی حکمای بزرگی مانند رازی ، ابن سینا ، جرجانی و … به دست آمده است می تواند بعد از اثبات و مبتنی بر شواهد به کمک دانش امروزی بیابد . این گمان نیز وجود دارد که نحوه ی تقسیم بندی بالینی انسان ها بر اساس تفاوت وتشابه فنوتیپی که از تفاوت مزاجی نشات گرفته است از منطقی استوار برخوردار بوده است که در دنیای امروز هم می تواند توجیه تجربی وقابل آزمون داشته باشد . به عنوان مثال دریک مطالعه ی اولیه تفاوت های عوامل ایمونولوژیک در مزاج های گرم وسرد مورد بررسی قرار گرفت وبه خوبی نشان داده شد که این عوامل به طور معنی داری متفوات بودند واین تفاوت با واکنش ها و تظاهرات بالینی این افراد که در طب سنتی ایران تعریف و پیش بینی شده اند ، هم خوانی کامل دارد . طبق این مطالعه ، در اشخاص دارای طبیعت گرم نسبت به افراد دارای مزاج سرد ، سیستم عصبی سمپاتیک فعال تر بوده وسیستم پاراسمپاتیک آدرنال و کورتیکو استروئیدهای فوق کلیوی فعالیت کم تری داشتند و در مجموع سیستم ایمنی افراد گرم مزاج به پاسخ های ایمنی وابسته به لنفوسیست های T کمکی نوع دوم انحراف داشت .
مبحث بسیار جالب و کاربردی دیگر ، شناخت انواع مزاج ها با یک تقسیم بندی دیگر است (اقتباس از
کرد افشاری وهمکاران 35-36 :1387)
4-14-1- مزاج سنی : هر سنی برای خود یک مزاجی دارد. از تولد تا 15 سال سن دم، از 15 تا 35 سال سن صفرا ، از 35 تا 60 سال سن سودا و بعد از 60 سال سن بلغم است. تقسیم بندی فوق به این معناست که کودک در سن رشد گرم و مرطوب است، زیرا گرمی و رطوبت برای رشد لازم است. به تدریج که کودک رشد می کند این رطوبت غریزی مصرف شده ، گرمی و خشکی در سن جوانی غلبه می کند. این سن ، سن هیجان ، شور ، نشاط ، انرژی ، فعالیت ، کار و تلاش است و اتفاقات مهم زندگی مثل تحصیلات عالی ، ازدواج ، انتخاب شغل و… در این دوره و با شور جوانی همراه است. با افزایش سن ، این حرارت غریزی تحلیل رفته و بدن سردتر می شود. سن سودا زمان سردی و خشکی است. این سن ، زمان تکامل عقل و تدبیر است. انسان دوراندیش و عاقبت نگر می شود. برای تربیت فرزندان خود و تأثیر در اجتماع ، انتخاب های پخته تری انجام می دهد. بعد از 60 سالگی رطوبت خارجی غالب شده و بدن سردتر می شود. انسان مرتب چرت می زند و سست و بی حال می گردد. فراموشی به سراغ او می آید و آنچه آموخته بود از یاد می برد. این سردی وتری آن قدر زیاد می شود تا شمع وجود را خاموش نماید و مرگ به سراغ انسان بیاید.
4-14-2- مزاج فصلی : هر فصلی مخصوص به خود دارد. بهار گرم و تر ، تابستان گرم و خشک، پاییز سرد و خشک ، زمستان سرد و تر می باشد.
همانطور که می بینید ترتیب فصول سال هم مانند عمر انسان است. از گرمی و تری شروع و با سردی و تری خاتمه می یابد. گرما و رطوبت بهار باعث رشد گل ها و سبزه ها و شروع زندگی جدید می شود و در تابستان با گرمی و خشکی ، میوه ها می رسند. پاییز سرد و خشک است. برگ های درختان زرد و خشک شده و بر زمین می ریزند و لذا در متون دینی به ما دستور داده اند که خود را از باد پاییز بپوشانید که بر شما نیز همان اثری را دارد که بر درختان دارد. زمستان فصل سرما و رطوبت است، برف می بارد و درختان و خیلی از حیوانات به خواب می روند ، مانند مرگ انسان و البته مرگ انسان هم نوعی خوابیدن است که قرار است مانند درختان بهاری مجدداً از خواب بیدار شود. مزاج فصول در جدول(4-1) به صورت ذیل نشان داده می شود.

جدول (4-1) مزاج فصول و سن
ارکان مزاج فصل سن
هوا دم بهار 15-0
آتش صفرا تابستان 35-15
خاک سودا پاییز 60-35
آب بلغم زمستان 60
مأخذ : ( کرد افشاری و همکاران ،36:1387)

4-14-3- مزاج عضوی : علاوه بر مزاج کلی که بر بدن حاکم است ، هر عضوی یک مزاج مخصوص به خود دارد. مثلاً اعضای گوشتی مثل عضلات و قلب ، گرم و تر هستند. اندام های دارای چربی مثل چربی های زیرپوستی و مغز ، سرد و تر هستند. استخوان و مو، سرد و خشک هستند.
– مزاج جنسیتی : جنس مذکر نسبت به جنس مونث گرم تر است.

4-15- تعریف اخلاط اربعه و ارتباط آن با مزاج
4-15-1- تعریف خلط
«خلط ماده ای است مرطوب و روان، می توانید آن را در درون رگ ها در نظر بگیرید یا خارج از عروق و در فضاهای میان بافتی و یا در داخل ریه ها و غیره. علیرغم اینکه اخلاط مختلف هر یک مزاج مختلفی نسبت به یکدیگر دارند ولی چون مفاهیم نسبی است همه اخلاط چهارگانه اعم از صفرا و سودا با وجود خشکی در مزاج خود، باز هم در چشمه خون بدن مرطوب هستند و روان» (ابوالحبیب ، 30:1389).
در اصطلاح طبیعیات قدیم، به صفرا، دم، بلغم ،و سودا اخلاط اربعه گفته می شود. حیوانات و انسان ها، از طبیعت تغذیه کرده و پس از هضم وجذب موئاد خورده شده آن ها را به این اخلاط اربعه تبدیل می کنند، که با آن ها توان حرکت و رشد اندام ها و یا بازسازی اعضای آسیب دیده ممکن می شود. خلط از نظر قدما، ماده ای مرطوب و روان است که غذا در نخستین مرحله، به آن تبدیل می شود. این اخلاط اربعه نیز مانند عناصر چهارگانۀ طبیعت، ویژگی هایی از حیث گرمی، سردی، رطوبت، و خشکی دارند؛ صفرا گرم و خشک، دم گرم و تر، بلغم سرد و تر، و سودا سرد و خشک است.
بدن انسان از ترکیب عناصر اربعه (آب، هوا، خاک، آتش) ساخته می شود، ولی با اخلاط اربعه اداره (رشد و نمو) می شود و به تناسب فقدان یا وجدان هر کدام این موا، بدن انسان ویژگی خاصی را از خود بروز خواهد داد. در صورتی که میازن ونسبت این مواد در بدن متناسب باشد، مزاج معتدل خواهد بود ولی اگر هر کدام از این مواد از حد مزاج معتدل فراتر رود، فرد دارای آن مزاج خاص خواهد شد. مثلاً، اگر مقدار صفرای موجود در بدن فرد به نسبت میزان صفرای موجود در بدن فرد دارای مزاج معتدل بیشتر باشد، فرد مورد نظر دارای مزاج صفراوی خواهد شد و به همین ترتیب بقۀ مزاج ها نیز از این قانون تبعیت می کنند. بدین ترتیب از برایند اخلاط چهارگانه در بدن آدمی، مزاج های متفاوتی پدید می آید (چهار مزاج مفرد و چهار مزاج مرکب و یک مزاج معتدل) که هر کدام از درجاتی متفاوت از گرمی، سردی، خشکی و تری بهره مند هستند و باعث ایجاد تفاوت هایی، حتی در ویژگی های ظاهری افراد، می گردند.

4-15-2- اخلاط
غذایی که ما می خوریم پس از هضم در معده و روده کوچک ، از طریق عروق بسیار ریز مزانتریک (ماساریقا) به کبد منتقل می شود و پس از پردازش در کبد به چهار بخش عمده تقسیم می شود : صفرا ، دم (خون) ، بلغم و سودا. به هریک از این ها خلط گفته می شود و منظور از اخلاط اربعه همین چهار خلط است. البته بلغم عمدتاً در معده و روده ایجاد می شود و مقدار کمتری از آن در کبد تولید می گردد. این بخش از طریق عروق لنفاتیک روده جذب می شود و برخلاف بقیه غذاها وارد کبد نمی شود. امروزه به این بخش جذب شده تری گلیسیرید می گوییم که نوعی چربی خون است.
برای نزدیکی به ذهن ، این طور در نظر بگیرید که اگر یک مقدار خون را داخل لوله آزمایش بریزیم چهار بخش در آن دیده می شود : بخش فوقانی آن که در واقع کف خون است و به زردی می زند صفرا نام دارد ، بخش زیرین آن که به رنگ قرمز است دم و زیر آن بلغم قرار دارد و در ته لوله یک لایه رسوب تیره رنگ داریم که سودا نامیده می شود.
گرچه همه این اخلاط در خون موجودند اما خداوند متعال برای صفرا و سودا ، مکان های ذخیره (صفرا در کیسه صفرا و سودا در طحال) آفریده است که در آن جمع شوند و در هنگام نیاز و به اندازه لازم ، در بدن انتشار یافته و مانع ابتلا به بیماری های مربوطه شوند اما دم و بلغم در بدن و در عروق خونی ، لنفاوی و… در حال حرکتند و جایگاه ویژه ای ندارند.
بنابراین وجود هر چهار خلط در بدن انسان ضروری است اما هریک به اندازه ای خاص و معین. پروردگار حکیم با تقدیر خود برای هریک از این ها مقدار معینی را مقدر کرده است و آنچه موجب بیماری است به هم خوردن تعادل میان این اخلاط و تغییر در مقدار (تغییر کمی) یا در کیفیت اخلاط (تغییر کیفی) می باشد.
به همین دلیل ، در اکثر بیماری های اکتسابی باید به دنبال غلبه یکی از اخلاط چهارگانه بگردیم. این غلبه خلط را سوء مزاج مادی می نامند یعنی در ماده ایجاد شده و یکی از اخلاط افزایش یافته و غلبه پیدا کرده است و مزاج فرد یا


دیدگاهتان را بنویسید