79ر0+
29ر0-
32ر0- 23ر0-
82ر0+
58ر0- 40ر0-
53ر0-83ر0+
مأخذ : ( کی نیا 572:1388)

معهذا انتقادات تندی نسبت به طبقه‌بندی شلدن نشده است و به نتیجه تحقیقات او بیش از سایر طبقه‌بندیها اعتماد دارند. «بنا به گفته پرفسور استفانی(56)، شلدن یک نظریه جزمی درباره تبهکاری و خصوصیات جسمانی ابراز نکرد وی کوشید با محاسبه آماری همبستگی بین دو طبقه‌بندی را نشان دهد. از نظر روانپزشکی نیز، شلدن به وجود همبستگی بین تحریک مانیاک با آندومورفی پی برد و همچنین دریافت که در ویسروتون‌ها و سوماتوتون‌ها این تحریک قوت می‌گیرد، شلدن به تبعیت از وجوه سه گانه که در طبقه‌بندی‌های شکل و ظاهر و منش‌های آدمیان به کار برد».(کی نیا، 1388: 560)
گی پالماد از او چنین دفاع می‌کند :
«شلدن پژوهشهای مربوط به مزاج را قبل از تحقیقات سیماشناسی انجام داده است. پس از خاتمه تحقیقات منش شناسی به سوی سیماشناسی گرائید به این ترتیب نمی‌توان گفت که شلدن سه مولفه مزاجی را بر حسب سه مولفه سیماشناسی تشخیص داده است. از سوی دیگر بررسی همبستگی بین مولفه‌های بدنی و منشی تقشی تعیین کننده در کارهای انجام شده او دارد. سیستم شلدن که بدین ترتیب استوار گردید از شائبه پیشداوری برکنار بوده است. زیرا وی نخست از طریقه مصاحبه خصوصیات روانی را طبقه بندی کرد و سپس به طبقه بندی از نقطه نظر سیماشناسی آن عده پرداخت و سرانجام به ضرایب همبستگی چشمگیری بین دو طبقه بندی روانی و جسمانی دست یافت»(کی نیا، 1388 :550).
پرفسور لئوته درباره شلدن چنین اظهار نظر می‌کند :«طبقه بندی ویلیام شلدن امریکایی دارای این مزیت است که یکی از معایب اصلی طبقه بندی کرچمر را حذف کرد. طبق طبقه بندی شلدن دیگر اجباری در بین نیست که هر کس را ولو آنکه 50 درصد ویژگیهای سیماشناسی طبقه‌ای را حائز باشد در آن طبقه جا دهند. موارد مختلط یا آمیزه‌ای از چند تیپ بدنی، بدون اشکال، در طبقه بندی شلدن موضعی جداگانه برای خود می‌یابند … و از این رهگذر او مانند کرچمر در خور ملامت نیست. شلدن به این اکتفا کرد که فرد مورد آزمایش تا چه حد از سه گرایش عمومی مربوط به سیماشناسی برخوردار است . به اعتقاد نگارنده در یک مطالعه تطبیقی می توان مقایسه ای بین تیپ شناسی کرچمر ، شلدن و تیپ شناسی اخلاطی را بدین گونه در جدول (3 -9) نشان داد .

جدول (3-9) بررسی تطبیقی نظریات کرچمر و شلدن با تیپ شناسی بقراطی
کرچمر شلدن بررسی تطبیقی
لاغر اندامان یا استخوانیها یا لپتوزوم‌ها-اسکیزوتیم‌ها اکتومورف‌ها – سربروتون‌ها سوداوی
سخت پیکران یا عضلانی‌ها یا آتله‌تیک‌ها مزومورف‌ها – سوماتوتون‌ها صفراوی
فربه‌تنان یا پیک‌نیک‌ها اندومورف‌ها – ویسروتون‌ها بلغمی
مأخذ: ( کی نیا 554:1388)

3-6- 4- نارسائیهای غدد
تاثیر بدکاری یا کم کاری غدد آندوکرین بر شخصیت بزهکار
از آنجا که خوب عمل کردن غدد آندوکرین یا درون ریز در ساختمان طبیعی یک فرد – خواه از نظر جسمی یا روانی – غیر قابل بحث است مطالعه این غدد جرم شناسان را به جستجوی رابطه غدد جسمی با روان فرد مجرم کشانیده و در این کاوش تحقیقات دامنه داری در زمینه ارتباط هورمونی و اغتشاشات متعد رفتار یا حالت بیمار گونه انجام شده است.
3-6-4-1-نظریه‌های زیست – شیمیایی و عصب شناختی


برای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  40y.ir  مراجعه نمایید
رشته حقوق همه گرایش ها : عمومی ، جزا و جرم شناسی ، بین الملل،خصوصی…

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

در دهه‌های اخیر پژوهش‌های متعددی درباره تاثیر عوامل زیست –شیمیایی و عصب شناختی به شکل گیری رفتار جنائی انجام شده است. یکی از زمینه‌های پژوهش‌های زیست-شیمیایی، تعیین نقش کمبود ویتامین‌ها و مواد معدنی در ارتکاب جرم بوده است. «هیپ چن» کمبود ویتامین B3 را یکی از عوامل اصلی فزون‌کشی در کودکان و نوجوانان می‌داند.دادستان، (1389) و «ویس» بر این باور است که خطر بروز بزهکاری آتی در کودکان فزون‌کش به مراتب بیش از کودکان دیگر است.
در پژوهش‌های دیگری ارتباط عوامل تغذیه‌ای مانند سطوح پروتئین کمربوهیدرات و قند با رفتار جنائی بررسی شده است. وبسیاری از پژوهشگران نیز تاثیرات هورمونی، واکنشهای حساسیتی، افزوده‌های غذایی و آلودگی سرب را مورد توجه قرار داده‌اند. (دادستان،65،1389)
هسته‌های رفتار جنائی از زاویه عصب فیزیولوژیکی نیز توجه بسیاری از محققان را به خود معطوف کرده است. راهبردی که معمولاً در این تحقیقات به کار می‌رود مقایسه گروههای مجرم و غیر مجرم از زاویه کنش وری عصب-فیزیولوژیکی است.

سنجش این کنش‌وری به وسیله موج نگار مغزی یعنی ابزاری که فعالیت الکتریکی کرتکس را تعیین می‌کند، انجام می‌گیرد. موج نگار مغزی را می‌توان برای کشف الگوهای فعالیت نامعمول یا دستیابی به نارساکنش وری‌های عصب شناختی بکار بوده است. در دهه‌های پنجم و ششم قرن بیستم، وجود امواج نابهنجار مغزی را با جنایتهای غیر معمول مانند ارتکاب فعلهای جنونی آمیز وابسته می‌دانستند. اما در حالی که برخی از پژوهشگران بر وجود ارتباط بین نتایج نابهنجار موج نگاری مغزی با خشونت تاکید می‌کنند و گروه دیگری آن را به بزهکاری نسبت می‌دهند و با همبستگی دراز مدت آنها را با رفتارهای بعدی ثابت می‌کنند.
برخی از تحقیقات در مورد مبتلایان به اختلال شخصیت ضد اجتماعی نیز توانسته‌اند وجود نابهنجاری امواج مغزی به خصوص در آنهایی که خشن‌تر و پرخاشگرتر بوده‌اند ثابت کنند و دو نوع نابهنجاری در این زمینه دست یابند. وجود امواج مغزی کند و خطوط نوک تیز مثبت.
در مورد نخست باید گفت که امواج کند مغزی که متمایز کننده کودکان است رشد نایافتگی مغز را در بخش‌هایی که مسئول درک مفاهیم اخلاقی و نظم دهی به رفتارند القا می‌کند.

دو آنکه، وجود خطوط مثبت نوک تیز نیز در نگارهای مغزی 40 تا 45 درصد از مبتلایان به اختلال شخصیت ضد اجتماعی در برابر 1 تا 2 درصد از جامعه کلی مبین ویژگی‌های فیزیولوژیکی خاص گروه نخست است که با رفتار برانگیخته‌وار و پرخاشگرانه و فقدان احساس اضطراب و گناه نیز همراه است.

3-6-4-2- تحقیقات آماری در ارتباط با نارسائیهای مغز و بزهکاری
تحقیقات دکتر «هیل» در آمریکا حاکی از این است که یک بزهکار طبیعی دارای منحنی مغز طبیعی است.
مطالعه 14 متهم زندانی در انگلستان معلوم کرد که 37% از این متهمین دارای منحنی مغز طبیعی نبوده اند.بخصوص در بزهکاران متمایل به جرائم شدید و «پسیکوپاتها» این نارسائی بیشتر به چشم می خورد.
تحقیقات کلینیکی و رادیو گرافی «ن- پاند» و «ب نی یو دی تولیو» آسیبهای مغزی در میان بزهکاران را تایید می کند. پاند با عکسبرداری از مغز 76 بزهکار بالغ در زندانهای رم و 30 مجرم در مرکز مشاهدات بزهکاران جوان به نتایج قابل توجهی رسیده است. این محقق در 40% بزهکاران بالغ و 20% جوانان آسیبهای غالباً مخفی مغز را مشاهده کرده است.

3-6-5- روانی – زیست شناختی
اگر چه نقش فرایندهای زیست شناختی در ارتکاب جرم اغلب کم و غیر مستقیم است و در انواع انحرافات فردی اهمیت یکسانی ندارد، در حال حاضر، بنا بر دلایلی که در دست است، جرم شناسی نمی‌تواند داده‌های حاصل از تحلیل‌های زیست شناسی را نادیده بگیرد. در قسمت‌هایی که در پی می‌آید پژوهش‌هایی را ارائه خواهیم داد که میزان ارتباط بین عوامل ژنتیک و جرم را برجسته کرده‌اند مطرح خواهیم کرد.

3-6-5-1- عوامل ژنتیک و جرم
بسیاری عقیده دارند که ژنها مشخص کننده محدوده رفتارند در حالی که عوامل محیطی فرآیند تحول را در چهارچوب این محدوده تعیین می‌کنند. نظریه‌هایی که به تبیین جرم بر اساس انفعال ژنتیکی محض می‌پردازند آن را محصول مستتقیم وراثت می‌دانند و بر این باورند که جرم تحت تاثیر تاریخچه زندگی فردی شکل نمی‌گیردبلکه، فرد مجرم متولد می‌شود. اگر چه نظریه پردازان معاصر چنین دیدگاهی را به صورت تام و تمام نمی‌پذیرند و معمولاً موضع تعاملی را ترجیح می‌دهند اما این طرز تفکر بخش اصلی نظریه لمبروزو را تشکیل داده است. (دادستان،1389)
لمبروزو پزشک و جرم شناس قرن 19 ابتدا بر این عقیده بود که مجرمان بار وراثت خود را به دوش می‌کشند اما به تدریج به این نتیجه رسید که آنها دارای ویژگی‌هایی هستند که در برخی از افراد غیر مجرم نیز مشاهده می‌شود. بدین ترتیب، لمبروزو مفهوم «وراثت غیر مستقیم» را عنوان کرده مفهومی که بر اساس آن ، فرد می‌تواند از راه تماس با افراد منحط یا معتاد به الکل نیز ارتکاب جرم را بیاموزد. وی در آخرین آثار خود، به گسترش دیدگاهش پرداخت و از سوئی، شرایط محیطی مانند فقر، آموزش و پرورش را در زمره عوامل ایجاد کننده جرم قرار داد و از سوی دیگر اذعان کرد که تقریباً متخلفان مجرم متولد می‌شوند و ارتکاب جرم در بقیه آنها به علل دیگری نسبت دادنی است.
دیدگاه لمبرزوز در بین معاصران وی بحث‌های گسترده‌ایی را برانگیخت و تحقیقات متعددی را در جهت اثبات یا نفی نظریه وی انجام شد. برای مثال می‌توان به پژوهش گورینگ در سال 1913 در نمونه‌ای متشکل از 3000 مجرم انگلیسی اشاره کرد. پژوهشی که سطح پایین‌تر از حد مورد انتظار را در افراد نمونه تحقیق نشان داد. از انجا که در آن زمان عقیده داشتند که هوش جنبه ژنتیک دارد بنابراین نتیجه گرفتند که رفتار مجرمانه نیز دارای مبانی ژنتیکی است. در آثار برخی دیگر از محققان دهه‌های سوم و چهارم قرن 20 میلادی نیز دلایلی به سود فرضیه ژنتیک ارائه شد. هم چنانکه گاهی در کارهای معاصر نیز با چنین موضع‌گیری‌هایی مواجه می‌شویم. (دادستان،1389) دیدگاه لومبرزوز با تاکید بر نیروهای ژنتیک بیش از اراده آزاد و توانایی فرد در مهار خویش، آشکارا در چهار چوب مکتب اثباتی‌نگر قرار می‌گیرد. اگر چه پژوهش‌های او و معاصرانش از سوئی به علت فقدان گروه‌های گواه و از سوی دیگر، به دلیل استفاده از نمونه‌هایی که معرف جامعه نبودند در بیماران ورانی و افراد واجد نابهنجاریهای کروموزومی را نیز در بر می‌گرفتند. مشکلات روان شناختی عمده‌ای را مطرح کردند با این حال می‌توان لمبرزوز را با توجه به آخرین موضع‌گیریهایش بنیانگذار جرم شناسی جدید دانست و نقش قابل ملاحظه‌ وی را به علت تاکید بر اهمیت یافته‌ها و نظریه‌های مبتنی بر روش شناسی علمی و فاصله‌گیری از جدالهای مذهبی و فلسفی در ارتقای شیوه‌های بررسی جرم پذیرفت.
به اعتقاد نگارنده در حال حاضر هیچ پژوهشگری وجود «ژن جرم زا» یعنی ژن متمایز کننده افراد مجرم از غیر مجرم را نمی‌پذیرد. به عبارت دیگر باید تاکید کرد که نظریه‌پردازان معاصر از مفهوم یک ژن جرم‌زای واحد به سود تبیین‌های مبتنی بر ژن‌های متعدد فاصله گرفته‌اند و نقش احتمالی عوامل ژنتیکی را در تبیین پدیده مجرم موضوع بررسی‌های خود قرار داده‌اند.
خانواده و فرزند خواندگان جامعه‌های مورد نظر این پژوهش هستند.

این مطلب رو هم توصیه می کنم بخونین:   منابع و ماخذ تحقیق :آسیبهای اجتماعی

3-6-5-2- خانواده
در پژوهشهای جرم شناختی، به دو دلیل اصلی به بررسی خانواده‌ها پرداخته‌اند؟
نخست برای بررسی و تعیین تفاوت‌های احتمالی بین کنش وری خانواده‌های مجرمان و غیر مجرمان، دوم به منظور ارزشیابی در جهت مشابهت بین رفتار مجرمان و بستگان زیست شناختی آنان. راهبرد اخیر به خصوص وقتی به بررسی‌های طولی مبتنی است، اطلاعات ارزنده‌ای درباره زمینه‌ خ
انوادگی بزهکاران به دست می‌دهد / همچنین تحقیقات درباره هم خونی نیز می‌تواند به پرسش‌های مرتبط با وراثت پاسخ گویند.
به هر حال، تحقیقاتی که درباره خانواده یا شجره خانوادگی انجام شده‌اند، فراوانی رفتارهای ضد اجتماعی در بستگان زیست شناختی مجرمان و غیر مجرمان را مقایسه کرده‌اند. نتایج حاصل از تمامی این پژوهش‌ها حاکی از آن است که والدین مجرم به احتمال بیشتری دارای فرزندان مجرم خواهند بود. برای مثال در تحقیق کمبریج، پسرانی که پدران آنها مجرم بوده‌اند دست کم دو برابر بیشتر از آنهایی که پدران غیر مجرم داشتند به ارتکاب جرم دست ‌زدند (نقدی ، 1374؛ حسینی ، 1364). بررسی خانواده‌های مجرمان مونث نیز نشان دهنده آن است که از سوئی انحراف‌های اجتماعی در خویشاوندان آنها بیش از افراد مونث دیگر است و از دیگر سو، آسیب شناسی خانوادگی در آنها بیشتر از رقمی است که در افراد مجرم مذکر مشاهده می‌شود ، ضمن آنکه تاثیر عوامل خانوادگی در هر دو جنس مشابه است. (دادستان، 1389)
هرونیر کریستین سن (1983) بر اساس مرور جامعه پژوهش‌ها، نتیجه گرفته‌اند که اگر چه بسیاری از محققان در دهه‌های گذشته یافته‌های خود را به عنوان دلایل قاطع موروثی بودن جرم دانسته‌اند. وقتی بر مبنای این یافته‌ها از لزوم عقیم کردن مجرمان دفاع کرده‌اند مسلم است که هنوز بررسیها خانوادگی نتوانسته‌اند آثار عوامل ژنتیکی و محیطی را به وضوح متمایز کنند. چرا که وجود همبستگی بین دو متغییر (مجرم بودن والدین و فرزندان آنها) نشان دهنده یک رابطه علی بین آنها نیست و این امکان وجود دارد که متغیر سومی (شاید یک متغیر محیطی) موجب شود تا والدین و فرزندانشان مرتکب جرم شوند. بنابراین نمی‌توان همبستگی‌ها را به وجود ژن‌های مشترک در اعضای خانواده نسبت داد ، (دادستان،1389)بلکه باید این واقعیت را نیز پذیرفت که تمامی اعضای خانواده دارای تحصیلات ناچیز ، رژیم غذایی نامناسب و درآمد کم بوده‌اند؛ محیط زندگی آنها نیز مشابه بوده، به طبقه اجتماعی غیر مرفه تعلق داشته‌اند. همچنین این احتمال وجود دارد که عوامل اجتماعی و روان شناختی خانوادگی دلیل انتقال ارزشها و رفتار مجرمانه باشد. بنابراین برای ارزشیابی تاثیر عوامل وراثت و محیط باید محققان هر یک از آنها را به گونه‌ای دقیق کنترل کنند تا امکان ارزشیابی درست عوامل دیگر فراهم شود.
تحقیقات در مورد فرزند خاندگان
روش پژوهش متداول در قلمرو فرزند خواندگان عبارت است از تعیین والدین زیست شناختی این کودکان و مقایسه فراونی رفتار مجرمانه در والدین و فرزندان آنها. (دادستان، 1389)
در صورتی که مشابهت رفتار این کودکان با رفتار والدین زیست شناختی بیش از مشابهت آن با والدینی باشد که آنها را به فرزند خواندگی پذیرفته‌اند، می‌توان تاثیر مولفه ژنتیک را پذیرفت و در غیر این صورت، تاثیر محیط آشکار می‌شود. اما چنین نتیجه‌گیری مستلزم مجرم نبودن والدین غیر زیست شناختی است. در یکی از نخستین تحقیقات در مورد فرزند خواندگان به این نتیجه رسیدند که 50% از فرزندان مادران زیست شناختی مجرم، قبل از 18 سالگی مرتکب جرم شده بودند در حالی که تخلف از قوانین در گروه کنترل تنها 5% بود. هاچینگز و مندیک (1975) نیز پس از بررسی نمونه‌ای متشکل از 1000 فرزند خوانده مذکر، نتیجه گرفت که در صورت مجرم بودن پدر زیست شناختی و غیر مجرم بودن پدرخوانده تعداد فرزند خواندگانی که مرتکب جرم می‌شوند دو برابر بیش از موارد غیر مجرم بودن پدر زیست شناختی و مجرم بودن پدر خوانده است (رمضانی ،1375).
با این حال اگر هر دو پدر دارای پرونده ارتکاب جرم باشند تعداد فرزند خواندگان مجرم باز هم افزایش می‌یابد. این مولفان پس از جمع‌بندی تحقیقات انجام شده در مورد فرزند خواندگان نتیجه گرفتند که با وجود تاثیر عامل ژنتیک در علت شناسی جرم، نمی‌توان تاثیر عوامل محیطی را نادیده گرفت.
تحقیقات اخیر در عین حال بر اهمیت عوامل ژنتیکی و محیطی تاکید کرده‌اند.
هندیک و همکاران بر اساس بررسی نمونه‌ای متشکل از 14500 فرزند خوانده نشان دادند که وجود یک والد زیست شناختی مجرم، فراوانی ارتکاب جرم را در فرزندانشان افزایش می‌دهد. با این حال با توجه به نتایج تحقیقات منعکس شده در جدول می‌توان مشاهده کرد که با یک اثر تعاملی مواجه هستیم. چرا که وقتی هر دو پدر مجرم هستند درصد فرزند خواندگان مجرم نیز افزایش می‌یابد. که این رابطه در جدول (3-10) نشان داده می شود.

جدول (3-10) درصد فرزند خواندگان مجرم مذکر در ارتباط با مجرم بودن والدین
والدین زیست شناختی

والدین غیر زیست‌شناختی مجرم غیر مجرم
مجرم 5/24%
7/14%

غیر مجرم 0/20%
5/13%

مأخذ : (دادستان 61:1389)
از قدیم نقش وراثت، خواه


دیدگاهتان را بنویسید