ارائه می‌شود.تا کنون تعاریف متعدد و مختلفی از شخصیت ارائه شده که هیچکدام از آنها به عنوان تعریفی واحد و مورد اتفاق از طرف روانشناسان پذیرفته نشده است. در آغاز کار ضرورت ایجاب می‌کند از شخصیت تعریفی به عمل آید. درباره شخصیت بر حسب نظرهای مختلف در روان شناسی تعاریف گوناگونی به عمل آمده است که تعریف زیر تا حدودی جامع به نظر می‌رسد :
«شخصیت عبارت است از سازمان متکاملی مرکب از خصائص بدنی و روانی آدمی اعم از ذاتی و مکتسب که جمعاً معرف هویت فرد آدمی است و او را از سایر افراد جامعه به طور روشن متمایز می‌سازد. شخصیت حقیقتی است واحد و غیر قابل تقسیم که چگونگی سازگاری اختصاصی فرد آدمی را با محیط و اجتماع تعیین می‌کند»(کی نیا، 1383)
بنابر این تعریف :
-همه افراد آدمی دارای شخصیت هستند زیرا هر کس دارای خصوصیات زیستی و روانی است و شخصیت از این رهگذر عام است و همه افراد در برابر قانون متساوی شناخته می‌شوند و قاضی مسلمان، مدعی و مدعی علیه را به یک چشم می‌نگرد اگر چه مدعی، شخصیتی چون علی (ع) باشد و مدعی علیه فرد غیر مسلمان. (مطهری،1342)
پیامبر گرامی اسلام، بلال سیه پوست ، سلمان فارسی و عمار یاسر را به حکم داشتن شخصیت انسانی و مسلمان با توانگران و ثروتمندان عرب برابر کرده و به حکم تقوا و فضیلت بر آنها برتری داده و به جهانیان اعلام داشته :«سیاه پوست، حبشی و آقای قریشی در پیشگاه خداوند و حق و عدل هم ارز و از حیث حقوق عمومی برابرند.»(کی نیا ، 1383)
– شخصیت یک ارگانیسم یا سازمان پیچیده ، زنده و پویای دستگاه متحد بدنی و روانی فرد آدمی است که برای هدفی معین به وجود آمده و با نیروی غرایز و استعداد قبلی و ابتکار و هوشمندی و سایر صفات اختصاصی به سوی آن هدف پیش می‌رود وضمن مراجعه با واقعیات و در سایه تجربه اندوزی و چشیدن سرد و گرم روزگار به خویشتن سازی و خودشکفتگی و ارتقاء می‌پردازد و همواره برای حفظ خویشتن کوشاست.
– شخصیت انسان، سازمان متکامل است هر انسان نه فقط دارای شخصیت است که منشا حقوق و تکالیفی می‌شود بلکه شخصیت او سازمانی است متکامل. علاوه بر رشد بدنی که از وجوه مشترک بین او و سایر جانوران است و مراحل نوزادی، کودکی، بلوغ، نوجوانی، جوانی، میانسالی، پیری، کهولت را یکی پس از دیگری پشت سر می‌نهد و از این رهگذر دائم در تغییر و تحول است. از نظر روانی نیز با ملاحظه ارتباط موجود بین تن و روان شخصیت او در تحول و تکامل است. علاوه بر غرایز و احساس و ادراک و عواطف دارای انگیزه‌های متغییر و فزاینده‌ای است که او را به سوی تحول و کمال سوق می‌دهد و موجب رشد و نمو و شکفتگی شخصیت وی می‌شوند.
– شخصیت هر کس از دو جنبه جسم و جان او یا از دو نظر زیستی و ورانی قابل توصیف است :
– از نظر زیست شناسی که ظاهر انسان را توصیف می‌کند و به شرح وظایف اعضای بدن او می‌پردازد به جنس (مرد-زن)، سن (نوزاد، کودک، نوجوان، جوان، میانسال، پیر، کهنسال)، نژاد (سفیدپوست-رنگین پوست) و اندام (بلند بالا-متوسط القامه-کوتاه قد-چاق-میانه- لاغر) چهره (زشت و زیبا) و دیگر خصوصیات … این خصوصیات مواد خام شخصیت را تشکیل می‌دهد.
طبقه بندی رفتار انسانی بر حسب مزاجهای چهار گانه که بقراط بنیان نهاده که بعداً بحث خواهد شد تا انسان شناسی سزارلومبروزو و تیپ شناسی زیستی که پیروان هم وطن این استاد ایتالیائی مانند «پنده» و «دی تولیو» پس بنیان گذارده‌اند به علاوه تیپ شناسی کرچمر آلمانی «هوتن» و «ویلیام شلدن» آمریکائی و تیپ شناسی بر پایه فعالیت‌های غدد بسته همگی رفتارها و ویژگی‌های انسانها را از روی اندام و خصایص زیستی مورد بررسی قرار داده‌اند و بین سیرت و صورت رابطه تقریبی و نسبی به دست اورده‌اند که علی الاصول موید ارتباط تن و روان است.
– از نظر روانی نیز به قوای عاقله و عواطف وتمایلات و نیروی ارادی و سلوک و رفتار عنایت می‌شود.
تمام این عناصر، کم وبیش با شدت و ضعف و درجات متفاوت ، حتی در دو سوی مخالف، همگی در افراد بشر موجود است و هر کس از آنها، از نیک یا بد برخوردار است. اگر همه افراد آدمی با شخصیت هستند و از این حیث وجه مشترک با یکدیگر دارند و از نظر حقوقی برابرند ولی در عین حال اختلافی هم چه بدنی و روانی، چه مادرزاد و موروث و چه آموخته و مکتسب آنها را از یکدیگر مشخص و ممتاز می‌سازد.

امروزه منش شناسی و رفتارشناسی یا روان شناسی سلوک و رفتار یا رفتارگرائی از رشته‌های روانشناسی محسوب می‌گردند که مش و رفتارهای انسانی را بر پایه عوامل گوناگون روانی مورد بررسی قرار می‌دهد.
شدت و ضعف عناصر تشکیل دهنده شخصیت در میان آدمیان ، با توجه به کثرت تعداد این عناصر به حدی است که موجب وجه تمایز هر فرد آدمی از دیگر آدمیان می‌گردد. این نتیجه متمایز که «منش» نامیده می‌شود سبب می‌گردد که هر ادمی در برابر محرکی واحد، واکنش مخصوص به خود نشان دهد. زیرا آدمیان اگر چه همگان دارای شخصیت در مفهوم خود هستند ولی همگی دارای منش واحدی نیستند و هر کس در برابر فشار محرک‌های خارجی واکنش متفاوت از خود بروز می‌کند.
– از محسنات تعریفی که درباره شخصیت عرضه شده است جامعیت نسبی آن است به این معنی که شخصیت به عنوان موجودی در خلا و به صورت آفریده مستقل و تنها فرض نشده است.
بنا بر آنچه گذشت این تعریف، هر چند که کامل نباشد و بهتر از آن بتوان تعریفی از شخصیت به دست داد معهذا از تعریفی که ویلیام شلدن روان شناس از شخصیت نموده است مناسب‌تر است زیرا بنا بر گفته او «شخصیت سازمان زنده جنبه‌های ادراکی، انفعالی، ارادی و بدنی فرد آدمی است.» (سیاسی، 25،1349)
در اینجا به بیان دو مورد از آنها که می‌توان به عنوان دو قطب یک طیف از بینش‌های روانشناسان در مورد انسان و رفتارهای او تلقی شود اکتفا می‌کنیم. در یک قطب بینشی قرار دارد که جهان درون انسان را اصیل دانسته، رفتارهای او را در سایه‌ این بینش تفسیر می‌کند، و در قطب دیگر بینش‌های حاد رفتارگرائی قرار دارد که عالک درون انسان را غیر قابل مطالعه پنداشته و همه را در رفتار و واکنش‌های ارگانیزم در مقابل محیط تحلیل می‌کند.تضاد بینشهای درون‌گرایانه و برون‌گرایانه در روانشناسی موجد بروز دیدگاه‌های بسیار متضادی در مباحث مربوط به رفتار ور شخصیت شده است.
آلپورت روانشناس متخصص شخصیت در 1961م، با تأکید بر شخص و اهمیت او در مقابل محیط تعریف زیر را از شخصیت ارائه کرده است:
« شخصیت عبارت است از سازمن پویای درون فرد، که ( این سازمان) مشتمل است بر آن دسته از سیستم‌های روان- تنی که رفتارها و افکار ویژه انسان را معین می‌سازند.»( احمدی9:1390 ).
چنانکه ملاحظه می‌شود در این تعریف شخصیت، سازمانی درونی بیان شده که افعال و افکار ویژه انسان را تعیین می‌کند.آلپورت در این تعریف تلاش دارد این نکته را نشان دهد که رفتارهای به ظاهر پراکنده انسان، در مجموعهء واحدی قرار می‌گیرد که این مجموعه مفسر تمامی آن رفتارهاست.از سوی دیگر آلپورت معتقد است که شخصیت نه یک مفهوم کاملاً روانی و نه یک مفهوم کاملاً زیستی است.او معتقد است که بدن فیزیکی انسان بر روی روح و روح نیز متقابلاً بر جسم تأثیر می‌گذارد و سازمان شخصیت شامل عمل نتقابل روح و بدن است.
در ادامه حاکمیت بینش فوق، شخصیت آدمی از عالم درون هر چه بیشتر رانده شود، به رفتار و واکنش فرد در مقابل محرک‌های محیطی، نزدیکتر می‌شود، والتر میشل در 1976م، این بینش را در تعریف خود از شخصیت تجلی می‌دهد. او شخصیت را اینگونه تعریف می‌کند :
« الگوهای مشخص رفتار( اعم از افکار و هیجانات) که سازگاری هر فرد را در مقابل محیط زندگیش مشخص می‌سازد.» ( احمدی ، 130:1390)
چنانکه ملاحظه می‌شود، میشل شخصیت را الگوهای رفتاری مشخص می‌داند که نوع سازگاری هر فرد را در مقابل محیط او مشخص می‌سازد.او تلاش کرده است شخصیت را به شکلی عینی تعریف کند و از پرداختن به مفاهیمی ذهنی که قابلیت مشاهدهء تجربی را ندارند دوری گزیند.
مقایسه بین دو تعریف ارائه شده، این نکته را به وضوح نشان می‌دهد که تعریف شخصیت مانند بسیاری از مفاهیم روانشناسی، بر اساس بینش فلسفی و جهان‌شناختی دانشمندان مختلف صورت می‌پذیرد.پذیرش این مفاهیم نیز بر اساس همین بینش‌ها صورت می‌گیرد.به عبارت دیگر روانشناسان شخصیت، هنگامی که حاصل مطالعات و تفکرات و یافته‌های خویش در باب شخصیت را، خلاصه کرده و آن را در تعریفی فلسفی ارائه می‌کنند، لاجرم کلیت و تمامیت بینش‌های آنان در باب شخصیت نیز دارای رنگ و بوی فلسفی و یا حداقل غیرعلمی خواهد بود، هرچند که اجزاء این را عناصر صددرصد تجربی تشکیل داده باشد

این مطلب رو هم توصیه می کنم بخونین:   منبع تحقیق با موضوعنیا،

2-2- شخصیت از دیدگاه اسلام
در اینجا تلاش می‌شود دیدگاه اسلام، به عنوان یک ایده‌ئولوژی و یک جهان‌شناسی، در باب شخصیت، مورد مطالعه قرار گیرد و عناصر شخصیت در سایه آن تجزیه و تحلیل شود.بدین منظور بحث خود را ابتدا از تجزیه وتحلیل مفهوم قرآنی « شاکله» آغاز می‌کنیم.

2-2-1-ماهیت شاکله
در سوره اسری آیه 84 چنین می آید: «قل کل یعمل علی شاکلته فربکم اعلم بمن هو اهدی سبیلا»
بگو هر کسی بر شاکله خویش عمل می‌کند و خدای شما به کسی که راهش از هدایت بیشتری برخوردار است، داناتر است.
قرآن کریم این عمل را مبتنی بر چیزی می‌داند که آن را « شاکله» می‌نامد.به عبارت دیگر منشأ اعمال آدمی شاکله اوست.با توجه به این نکته و با توجه به مفهوم شخصیت در روانشناسی می‌توان به طور اجمال و بدون توجه به تعاریف خاصی که از شخصیت ارائه شده است، شاکله را معادل مفهوم شخصیت در روانشناسی گرفت، به عبارت دیگر هنگامی که ما تلاش می‌کنیم مفهوم شاکله را روشن نمائیم، در واقع می‌کوشیم مفهوم شخصیت از دیدگاه اسلام را تبیین کنیم.
شاکله از نظر لغوی دارای معانی مختلفی است.مفردات،شاکله را از ماده شَکَلَ به معنای بستن پای چهارپا، بیان کر
ده است و شکال به معنای همان بند و طنابی است که حیوان را با آن می‌بندند.شاکله به معنای خلق و خوی نیز آمده است و از آن جهت به خلق و خوی، شاکله گفته می‌شود که انسان را مقید می‌کند و نمی‌گذارد در آنچه می‌خواهد آزاد باشد؛ بلکه او را وادار می‌سازد تا به مقتضای آن اخلاق رفتار کند.
از معانی دیگر شاکله، از ریشه شِکل به معنای هیئت و ریخت است و نیز شاکله خود به معنای احتیاج و حاجت نیز آمده است به طوریکه أشکله به معنای حاجتی است که انسان را مقید می‌سازد.
در حدیث، شاکله به معنای نیت آمده است : عن سفیان به عینیه،عن ابی عبدالله علیه‌السلام فی حدیث:
و النیه افضل من‌العمل، الاوان النیه هی العمل، ثم تلا قوله تعالی «قل کل یعمل علی شاکلته یعنی علی نیته».
«یعنی سفیان بن عینیه از امام صادق (ع) نقل می‌کند که ایشان در حدیثی فرمودند : نیت از عمل بهتر است نیت خود عمل است و سپس این آیه را تلاوت فرمودند که بگو هر کسی بر شاکله خود عمل می‌کند یعنی بر نیتش عمل می‌نماید.) در این رابطه احادیث دیگری نیز وجود دارد.که در تمامی آنها شاکله به معنای نیت، بیان شده است»(احمدی، 1390).
از ماحصل معانی فوق می‌توان دریافت که شاکله دارای معانی زیر است :
1. نیت 2. خلق و خوی 3. حاجت و نیاز 4. مذهب و طریق 5. هیئت و ساخت
از آنجا که تمامی موارد فوق، زیربنای رفتارهای انسان قرار می‌گیرند، می‌توان گفت که شاکله بر تمامی معانی فوق تطبیق می‌کند.به عبارت دیگر شاکله عبارت است از مجموعه نیات، خلق و خوی، حاجات، طرق و هیئت روانی انسان.برای تحلیل دقیقتر این مطلب لازم است یکایک مفاهیم پنجگانهء فوق را جداگانه بررسی کنیم.

2-2-1-1- نیت
نیت در لغت به معنای قصد و عزم قلب آماده است. و در اصطلاح به تصمیم آگاهانه برای انجام یک عمل اطلاق می‌شود.از دیدگاه اسلامی بین نیت و عمل تفاوت وجود دارد.نیت امری است درونی، و عمل ثمره و حاصل نیت است.امیرالمؤمنین علی(ع) در این باب چنین می‌فرماید :

النیه اساس العمل (نیت زیربنای عمل است.)؛ و نیز : الاعمال ثمار النیات ( اعمال ثمره نیات هستند.) بدین ترتیب ملاحظه می‌شو که نیت یا انگیزه و تصور انجام یک عمل از انجام آن جداست.(احمدی،1390)
2-2-1-2- خلق و خوی
یکی دیگر از معانی شاکله خلق و خوی است. خلق و خوی عبارت است از مجموعه صفات روانی انسان که معمولاً در ارتباطات او با اشیاء و اشخاص، بروز و ظهور پیدا می کنند. حکما و دانشمندان اسلامی معمولاً خلق و خوی را محصول 2 عامل می دانند.
– مزاج و ترکیب بدنی که خود محصول وراثت است.
– اوضاع و احوال محیطی.
دراین رابطه علامه طباطبائی (ره) در تفسیرالمیزان در ذیل تفسیر مفهوم شاکله چنین می فرماید:«بین ویژگیهای روانی و ویژگیهای جسمانی انسان رابطۀ خاصی وجود دارد. برخی از مزاجها سریعتر عصبانی شده و میل به انتقام و پرخاشگری در آنها وجود دارد. در برخی از مزاجها نیز میل به غذا و جفت زودتر فوران کرده و شدت می یابد، و مانند این موارد، به گونه ای که نفس با کوچکترین عامل به طرف مقتضیات طبع خود کشیده شده و تحریک می شود»(طباطبائی، 1397 هـ .ق:203).


برای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  40y.ir  مراجعه نمایید
رشته حقوق همه گرایش ها : عمومی ، جزا و جرم شناسی ، بین الملل،خصوصی…

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

نیز می فرماید:«تا به اینجا به نوعی ارتباط که میان اعمال و اخلاق و ویژگیهای ذاتی وجود دارد، اشاره شد.در این میان نوعی دیگری از ارتباط وجود دارد، و آن عبارت است از ارتباط بین اعمال و ملکات و بین اوضاع و احوال و عوامل خارج از ذات آدمی که در محیط و جو زندگی او وجود دارند، مانند آداب و سنن و رسوم و عادتهای تقلیدی.این عوامل انسان رابه موافقت خود دعوت کرده و از هر کاری که با آنها ناسازگار است باز می دارد. زمانی نمی گذرد که این عوامل ذهنی ثانویه ای را ایجاد می کنند که این تصور موجب تطابق اعمال آدمی بر اوضاع و احوال محیطی که انسان بدان انس یافته است می گردد.»
(طباطبائی ، 1397 هـ .ق:204).
خلق و خوی انسان از یک سو محصول وراثت و محیط انسان است و از سوی دیگر تحت تأثیر عوامل سومی به نام اختیار. این مجموعه نیز دست به دست هم داده هیئت و حالت نفسانی انسان را می سازد. همچنین امیرالمومنین حضرت علی علیه السلام نیز در خطبه 234 نهج البلاغه با بیان دلیل تفاوت صورت و سیرت آدمیان و اشاره بیان تأثیر ویژگی های ظاهری بر شخصیات و خلقیات روانی افراد می پردازند (پوررشیدی،1389). لذا ترجمه فارسی این خطبه عیناً نقل می گردد:
امیرالمومنین حضرت علی علیه السلام فرمودند: «اختلاف و تضاد ظاهری و باطنی آدمیان، به دلیل سرشت و فطرت و نطفه آنان است. زمین و خاک شور و شیرین و سفت و سست در سازندگی آنان سهیم است. از اینرو مردم به دلیل نزدیک بودن به هم و زیستن در یک قطعه خاک و یا دوری از هم وزندگی کردن در قطعه خاک های جدا از هم، سرشت و فطرتشان با هم متحد یا مختلف می گردد. بنابراین در میان مردم، زیبا روی کم خرد، سرو قد دون همت، نیکوکار زشترو، کوتاه قامت دوراندیش، پاک طبع نیک کردا، سرگشته دل پریشان عقل، خوش بیان قوی القلب بسیار دیده می شود.
یکی دیگر از معانی شاکله، عبارت است از حاجت و نیاز، نیازهای یکی دیگر از زیربناهای رفتاری انسان هستند.نیازها را می‌توان به دو دسته تقسیم کرد : الف- نیازهای فیزیولوژیک ب- نیازهای روانی.
نیازهای فیزیولوژیک که در اثر به هم خوردن تعادل شیمیائی بدن به وجود می‌آیند، در اساس و بنیان، در نوع بشر ثابتند.نیاز گرسنگی، نیاز تشنگی و نیاز جنسی از جمله نیازهای فیزیولوژیک به شمار می‌آیند.
نیازهای فیزیولوژیک هرچند که در اصل، خود آموختنی نیستند، ولی نحوهء ارضاء و برخورد با آنها کاملاً آموختنی و بستگی به نوع شخصیت و شاکلهء فرد دارند.گرسنگی نیاز عمومی بشر است، ولی نحوهء برخورد با آن و نحوهء ارضاء آن و تلقی از آن در آحاد بشر شکل واحد و ثابتی ندارد.یکی این نیاز را با مصرف کمترین مقدار ممکن از غذا تأمین کرده و دیگری پرخور و شکمباره است. این تفاوت در واقع تفاوت در شخصیت است، نه تفاوت در نیاز


دیدگاهتان را بنویسید