اسلامی در خاورمیانه نشان داده است که این گروه ها مشارکت را به فعالیت های خشونت بار ترجیح داده اند، اما فقدان مشارکت سیاسی نه تنها به اسلام گرایان رادیکال فرصت عرض اندام می دهد بلکه اصولاً اقدام جمعی خشونت بار را نیز تشویق می کند (احمدی،1377: 94-55).
3- ساموئل هانتینگتون
ساموئل هانتینگتون مورخ آمریکایی نیز علل احیای دوباره ی اسلام را در فرایند مدرنیسم و واکنش مسلمانان در برابر غرب جستجو می کند، وی معتقد است یکی از دلایل مهم احیای دوباره ی اسلام، نگرانی مسلمانان از تسلط فرهنگ غربی است و به همین دلیل، روشنفکران مسلمان به تفاوت میان مدرنیسم و غربی شدن در جوامع خود اصرار دارند. وی با تأکید بر تغییر ناپذیری مبانی فرهنگ ها و تمدن ها، معتقد است تجربه ی ترکیه در غربی کردن جامعه موفقیت آمیز نبوده است و دگرگونی های اساسی که توسط دولت های لائیک از بالا به مردم اعمال می شد موجب دوگانگی فرهنگی بین ملت ترکیه شده و نهایتاً با روی کار آمدن نخست وزیر اسلام گرا سیاست جدایی میان مذهب و حکومت نیز به شکست انجامید، وی در نهایت چنین نتیجه می گیرد که غرب نه می تواند نظام ارزشی مورد نظر خود را در جوامع دیگر تحمیل کند و نه اصلاً حق چنین کاری را دارد. و جهان همان طور که از فرهنگ های مختلف تشکیل شده همواره نیز چنین خواهد ماند (هانتینگتون،1999: 27).
4- هرایر دکمجیان
نظریه ی هرایر دکمجیان که به «نظریه ی ادواری» مشهور شده است می کوشد یک چارچوب جامع پیرامون عوامل جنبش های اسلامی ارائه دهد. دکمجیان، اسلام گرایی جدید در کشورهای اسلامی را پدیده نوینی نمی داند بلکه آن را جلوه ی معاصر جریان تاریخی می داند که در دوره های خاصی ظهور کرده و تحول یافته است. او مانند ابن خلدون که رستاخیز و انحطاط را برای تمدن ها و اقوام در مسیری تاریخی تعریف می کند، معتقد است در طول تاریخ جوامع مسلمان، در برابر هر سقوط و انحطاط یک جنبش فکری- سیاسی، رستاخیزی به وقوع پیوسته است که هدف آن احیای مجدد دین اسلام بوده است. اعتقاد مسلمانان، به ویژه اهل سنت به ظهور یک مجدد در ابتدای هر قرن، انگیزه ی مهمی برای ظهور جنبش های فکری و سیاسی- اسلامی در تاریخ پانزده قرنی اسلام می باشد. دکمجیان معتقد است این حرکت های رساخیزی در شرایطی ظهور کردند که جامعه ی اسلامی در یک بحرانی گسترده گرفتار می آید، محیط بحرانی دوران معاصر نتیجه یک بحران فراگیر در جوامع اسلامی در اواخر قرن 19 و اوایل قرن 20 می باشد که خود شش بحران فرعی را در خود داشته است که عبارت اند از: بحران هویت، بحران مشروعیت، بحران آشوب و فشار، کشمکش طبقاتی، ضعف نظامی و بحران فرهنگ (دکمجیان،52:1377).
دکمجیان ایدئولوژی های اسلام گرایانه را به چهار دسته تقسیم می کند و برای هر یک مصادیقی ذکر می کند: گام به گام، عمل گرایانه، تشیع انقلابی، تسنن انقلابی و موعود گرایان و پاک دینان (همان منبع: 114و 115). از دید وی جذر و مد بنیاد گرایی در طول تاریخ نشانگر یک رابطه ی دیالکتیکی مداوم میان اسلام و محیط اجتماعی، اقتصادی و سیاسی آن است (همان منبع:52).
او جایگاه جنبش اسلامی معاصر را در پرتو 9 رابطه دیالکتیکی قابل درک می داند: سکولاریسم/ حکومت الهی، نوگرایی اسلامی/ محافظه کاری اسلامی، اسلام نهادی/ اسلام بنیادگرا، نخبگان حاکم/ رادیکال های اسلامی، نخبگان اقتصادی/ سوسیالیسم های اسلامی، ناسیونالیسم قومی/ وحدت اسلامی، اسلام صوفیانه/ پیکار جویی بنیادگرایانه، اسلام سنتی/ اسلام بنیادگرا، دارالاسلام/ دارالحرب (همان منبع:52 و56). وی معتقد است گستردگی و طولانی بودن رستاخیز اسلامی معاصر، بدین جهت است که محیط بحران فراگیر جوامع اسلامی هر شش بحران فرعی را در خود داشته است و در اغلب دوره های مختلف تاریخ اسلامی وقوع دو یا سه بحران از میان بحران های شش گانه کافی بود تا حرکت های رستاخیز فکری و سیاسی را به دنبال داشته باشد (همان منبع:57 و 58).
5- ژیل کیپل
ژیل کیپل، محقق مشهور فرانسوی از زاویه ی جامعه شناختی، به تحلیل اسلام گرایی پرداخته و معتقد است اسلام گرایی پدیده ای تاریخی است که در 30 سال اخیر مطرح شده و توسعه یافته است. دراین دوره، شاهد رسیدن نسلی به سن بزرگ سالی بودیم که ارجاع به اسلام گرایی برایش به عنوان اتوپیا و ایده آل سیاسی مطرح بود، ایده آلی که جایگزین ملی گرایی قبل از دوران استقلال شد و این گفتمان ریشه در جنبش های قبلی دارد. وی می کوشد اسلام گرایی در سال های اخیر را محصول بسیج هم زمان گروه های اجتماعی مختلف معرفی کند و دانشمندان و روشنفکران مسلمان، طبقات متوسط مؤمن و جوانان فقیر شهرنشین را مثلث اجزای جنبش اسلام گرا می داند (ایاد،16:2000و20).
وی در مورد رهبران اسلام می گوید، اسلام گرایی معاصر دو قهرمان برتر دارد، سید قطب مصری و امام خمینی (ره) در ایران، وی، امام خمینی (ره) را تنها رهبر اسلام گرایی می داند که موفق شد انقلاب قرآنی و اسلامی اش را در دست گرفته و به سوی قدرت حاکمه رهنمون شود و با جذب حمایت مردم، به اسلام گرایی هیبتی عینی و ملموس ببخشد. وی می گوید، آمریکایی ها وقتی اسلام گرایی را امپراطوری پلید نامیدند،که کنترل آن از دستشان خارج شد و برخی از اعضای حاکمیت درآمریکا بدین نتیجه رسیدند که قدرت گرفتن اسلام گرایان اجتناب ناپذیر است (لیما،[بی تا]:73). وی با اعتقاد به افول اسلام گرایی (درسال های اخیر)، رادیکالیزه شدن را یکی از دلایل عمده شکست اسلام گرایی می داند و ظهور گروه های اسلام گرای معتدل که در پی اتحاد با گروه های
لائیک هستند و به سوی آرمان هایی همچون دموکراسی و حقوق بشر و . . . قدم بر می دارند را شاهد بر این مدعا می داند (همان منبع:74).
کیپل، جنبش های اسلامی را پدیده ای اصیل و با پایه و اساس قوی می داند که در سده ی اخیر در کشورهای مختلف اسلامی در مقابل قدرت حاکمه ظهور کردند و در بستر فرهنگ اسلامی رشد یافتند. اما وی فقط جنبه ی مبارزه طلبی آن را اخذ می کنند و به قرائت های دیگر، بی توجه می مانند. با این حال قدرت جنبش های اسلام گرا از این ناشی می شود که گروهی از مردم را که تا پیش از این قدرت و اعتبار چندانی نداشتند حول محور واحدی جمع می کند و بر پایه ی آرمان های ادعایی اش، دشمن واحدی ر ا به آن ها نشان می دهد. طبقات متوسط، چنین جنبشی را فرصتی برای مشارکت در قدرت می بینند، مشارکتی که تاکنون به وسیله ی نظامیان و سلطان های موروثی از آن ها دریغ شده است. برای فقرا هم، جنبش اسلام گرا، نشانه ی دگرگونی اجتماعی است. وی معتقد است مکانیسم فوق عیناً در کشورهای دارای جمعیت های مسلمان رخ داده است (کیپل،73:2000).
گرچه مطالعه ی کیپل درباره ی پیدایش و گسترش اسلام گرایی جامعه شناسانه است و اهمیت بیشتری برای متغیرهای داخلی (روابط میان روشنفکران، جوانان تهیدست شهری، طبقه ی متوسط سنتی و نیز چگونگی برخورد دولت) قائل است، اما از نقش متغیر های بیرونی و تأثیر آن بر تحولات درونی کشورها، از قبیل، بهای نفت، پیروزی انقلاب ایران و فروپاشی بلوک شرق، غافل نمی شود (kepel,2002:107).
یکی از مهم ترین مفاهیمی که مبنای مطالعه ی برخی دیگر از نوشته های کیپل قرار گرفته است”وحدت کلمه” است. به نظر وی، موفقیت ها و شکست های جنبش های اسلام گرا در ربع قرن گذشته از موفقیت و یا شکست آن ها در ایجاد وحدت کلمه یعنی ائتلاف میان روشنفکران، جوانان تهیدست شهری و طبقه ی متوسط سنتی بوده است. ارزیابی کیپل در نهایت آن است که چشم انداز روشنی برای شکل گیری وحدت کلمه در کشور های اسلامی وجود ندارد. روشنفکران مذهبی به بازبینی میراث گذشته مشغول اند و از رادیکالیسم دور شده اند. طبقه ی متوسط سنتی جایگاه بهتری در ساختار های سیاسی و اقتصادی کشورهای اسلامی پیدا کرده است. جوانان تهیدست شهری هم تحت تاثیر عواملی چند، مانند گذشته رادیکال نیستند. از همه مهم تر این که شرایط برای افکار سنت گرایانه و فعالیت های تروریستی مساعد نیست (kepel,2004:86).
6- فرد هالیدی
فرد هالیدی پژوهشگر مسائل خاورمیانه و شرق، ویژگی های جنبش های اسلامی را با توجه به بافت اجتماعی و سیاسی که این جریان ها در آن روی می دهند با یکدیگر متفاوت می داند. و در تقسیم بندی سه نوع بافت اسلام سیاسی، آخرین نوع اسلام سیاسی را در بافت های متشنج نژادی یا فرقه ای می داند. در اینجا، اسلام گرایی به بیان علایق و هویت گروه های مذهبی ناهمگون کمک می کند تا بخشی از یک جامعه ی سیاسی گسترده تر را تشکیل دهند، به این معنی که آن جامعه شامل مسلمانان و غیرمسلمانان می شود یا حتی ممکن است، اعضای جامعه ای همه مسلمان اما از فرقه های مختلف اسلام تشکیل شده یا از گروه های نژادی و زبانی متنوع باشند. در سطح بین الملل، به این امر توجه کمتری شده است اما یک بخش مهم از تصویر اسلام سیاسی در دنیای معاصر محسوب می شود. اشکال دیرینه این بافت در لبنان، قفقاز و درگیری های قبطی اسلامی در مصر است. تحولات مدرن، زمینه‎های جدیدی ایجاد کرده است که این گونه تمایلات در آن ها به عنوان بخشی از منازعات درونی یک دولت خاص رشد می کند (هالیدی،51:1382).
این، بافتی است که اسلام گرایی با کمک آن در اروپای غربی به عنوان بخشی از اجتماعات جدید خود، هویت یافته و در داخل یک جامعه سکولار ما بعد مسیحی در حال گسترش است. در الجزایر می توان بخشی از جنبش اسلامی این کشور را به عنوان ابراز خصومت اعراب نسبت به اقلیت بربری تعبیرکرد که به خاطر زبان فرانسوی و گرایشات سکولار خود در پی ارائه جایگزینی برای سلطه اکثریت عرب هستند. در شناخت مسئله ی اعراب در الجزایر باید این نکات مهم را در نظر داشت که اعراب، بیانگر زبان و فرهنگ عربی در مقابل فرانسوی، ارزش های اسلامی در برابر غیراسلام و قومیت عرب در برابر بربرها هستند. ارتباط تنگاتنگ زبان عربی با هویت اسلامی باعث شده است تا اعراب، این ویژگی های چندگانه عربی و نژادی را به دست آورند. در مالزی نیز ، به عنوان یک کشور غیرعرب، وضع به همین صورت است. در این کشور که جامعه ای تقسیم شده میان مالایایی های مسلمان و چینی های غیرمسلمان است، همواره تنفرگروه نخست نسبت به گروه دوم در جریان بوده و اسلام گرایی در میان مالایایی ها به عنوان وسیله ای جهت تقویت مصالح قومی و نژادی عمل کرده است (هالیدی،52:1382).
این، بافتی است که اسلام گرایی با کمک آن در اروپای غربی به عنوان بخشی از اجتماعات جدید خود، هویت یافته و در داخل یک جامعه سکولار ما بعد مسیحی در حال گسترش است. در الجزایر می توان بخشی از جنبش اسلامی این کشور را به عنوان ابراز خصومت اعراب نسبت به اقلیت بربری تعبیرکرد که به خاطر زبان فرانسوی و گرایشات سکولار خود در پی ارائه جایگزینی برای سلطه اکثریت عرب هستند. در شناخت مسئله ی اعراب در الجزایر باید این نکات مهم را در نظر داشت که اعراب، بیانگر زبان و فرهنگ عربی در مقابل فرانسوی، ارزش های اسلامی در برابر غیراسلام و قومیت عرب در برابر بربرها هستند. ارتباط تنگاتنگ زبان عربی با هویت اسلامی باعث شده است تا اعراب، این ویژگی های چندگانه عربی و نژادی را به دست آورند. در مالزی نیز ، به عنوان
یک کشور غیرعرب، وضع به همین صورت است. در این کشور که جامعه ای تقسیم شده میان مالایایی های مسلمان و چینی های غیرمسلمان است، همواره تنفرگروه نخست نسبت به گروه دوم در جریان بوده و اسلام گرایی در میان مالایایی ها به عنوان وسیله ای جهت تقویت مصالح قومی و نژادی عمل کرده است (هالیدی،52:1382).
7- علی بولاچ
علی بولاچ روشنفکر و نویسنده ی مسلمان ترک، معتقد است، اسلام گرایی روشی از مدر نیزه سازی جامعه است و معتقد است، در عصر جهانی سازی که دولت ملی بر اثر فشارهای خارجی تضعیف می شود تحولات اجتماعی ترکیه، نسلی را به وجود آورده که تکثرگرا و طرف دار حقوق شهروندان است که از حقوق اساسی و حقوق بشر دفاع می کند و هدف آن ها نه به دست گرفتن دولت بلکه به دنبال نشان دادن خود به عنوان نیرویی در راستای مدرنیزاسیون است (هرمان،40:1379).

این مطلب رو هم توصیه می کنم بخونین:   دانلود پایان نامه ارشد درموردسوء مصرف مواد، بهداشت روان، کانون توجه

8- رسول افضلی
رسول افضلی مترجم و پژوهشگر مسایل ترکیه چهار علت مهم

دسته‌ها: پایان نامه ها

دیدگاهتان را بنویسید