نویسم از این بعد ارکان آن

زمانش بگویم زطرح ذرور

چه اصغر چه اکبر همه بی فتور[45]

در اوّل بباید کشیدن از آن

بیاور میان یا در آخر از آن

بنه ده درم اَنزَروت اولا

ز اشیاف ………………… نصف از دوا

865
بنه صبر در آن دگر زعفران

بنه نیم درهم زهریک از آن

ز افیون مصری دو دانگ آوری

وز آن بعد آنها صَلایه کنی

ذرور اصفر صغیر

دگر داروی زرد اصفر شنو

نکو یادگیر و پریشان مشو

ز کوزد بنه شش درم اندران

سه درهم ز اشیاف مامیشه(؟) دان

ضرور سفیدش بنه شش درم

ز صبرش دو دانگ ای خجسته قلم

870
پس آنگه بساود ذروری به ساز

که از علم سازد ترا سرفراز

قروح چشم

ز ریشی چشم ار بپرسی سخن

که آن نیز آرد وجع با محن

شود ریش درآن ز بَثر و ورم

ز صدمه و ز سَقطه ز زخم و الم

شود بثرها اوّل از خون تیز

شود بَثر بعد از آن قرحه نیز

علاج اوّلش رگ حجامت بود

که تا خون فاسد در آن کم شود

875
وزان بعد تلیین بطنش نما

که تیزی صفرا رود از دما

طبیخ فواکه بده شیر خشت

مقوّی به محموده در آن سرشت

مطبوخ فواکه

ز اجزای مطبوخ بشنو خبر

به آن مزه ی تیز از سر ببر

سنا هفت درهم بباید در آن

بنفشه بنه پنج درهم از آن

ز نیلوفر و تخم از سندبا

سه درهم سه درهم بنه از دوا

880
ز عناب ده دانه در آن فکن

سپستان و آلوی کیلی وطن

ز هر یک بنه بیست دانه در آن

محلی کنش پخته از بعد آن[46]

به خرنوب هندی و ترنگبین

بنه بانجده درهم از آن و این

وزان بعد محموده در آن فکن 

که شمر…. بردارد جشم و محن

ز محموده دنگی بباید دران

که تا پخته قوّت بیابد از آن

885
جرب عین

جرب نیز در جفن گاهی شود

حکــاک و وجع همره آن بود

علاجش به فَصد و ملیّن نما

که زایل شود بعد از آن این بلا

ولی آنچه در قرحه باید کشید

شیافی ز آبار باشد مفید

شیاف آبار

ز ترکیب این شافه بشنو خبر

که باشد ترا دایماً در نظر

سفیداب شسته بنه ده درم

در آن اَنزَروت آورم سه درم

890
کتیرا نَشا هر دوایی از آن

دو درهم دو درهم بنه اندران

بنه نیم درهم ز افیون دگر

شیافی ازینها بود پر هنر

امراض گوش درد گوش

نویسم ازین پس وجع های گوش

ز گوش آیدت علم و فرهنگ و هوش

شود درد گوش از سبب ها پدید

تفاصیل آنها بباید شنید

ز گرمی و سردی و باد و ورم

قروح است پنجم که آرد الم

895
ششم آنکه حیوان در آنجا رود

دگر هر چه در گوش ناگه فتد

چو آبی که ناگه بریزی به سر

کند آب در او اثرها ز شر

ز گرمی چو باشد وجع در اذن

شود حرّ محسوس ازو بی سخن

گر از خون بود این حرارت درو

شود سرخ اطراف و بیرون او

بود درد همراه ضربان دگر

بسی گاه با او بود درد سر

900
علاجش یقین فَصد و تلیین بود

به حبّ بنفشه چو تلیین کند[47]

به حبّ بنفشه شکم نرم کن

ز ترکیب آن بشنو اکنون سخن

حبّ بنفشه

بنفشه دو درهم بنه اندران

ز تُربُد بنه یک درم هم در آن

بنه نیم درهم در آن رب سوس

که یابد منافع ز شربش روس

ز اهلیلج زرد نه مثل آن

انیسون به وزن هَلیله در آن

905
بنه نیم درهم ز سَقمونیا

به آب آنگهی جمع کن جزوها

تمامی این جمله یک شربت است

که نافع در اوجاع این زحمت است

پس از تنقیه عزم تقطیر کن

وجع را به تقطیر تدبیر کن

ز آب تَورک و دگر شیر زن

به تقطیر آن می رود این محن

در آن دُهن گل نیز باید دگر

که نفعش بود این زمان بیشتر

910
دگر آب یَقطین و آب خیار

دگر سرکه یا آب غوره بیار

طلا کن پس آنگه حوالی آن

به آب گل و بید با صندلان

دگر آب گشنیز و کاهو بود

که با صندلان هم طلا می کند

دگر زانکه صفراست فاعل در آن

که درد و وجع آورد اندر آن

علاجش به اسهال صفرا بود

به تبرید و تقطیر زحمت بود

915
به حبّ بنفشه ببر خلط زرد

به تقطیر زان پس ببر حرّ و درد

قطورات باید همان آب ها

که در قسم سابق نمودی دوا

درد گوش از برودت

ور از برد حادث[شود] درد و غم

علامات بلغم بود با الم

ببر اوّلا بلغم مبتلا

پس آنگه برد بلغم از حبّه ها

ز شَمار و بالنگو و عرق سوس

بزد خلط های غلیظ روس

920
در آبی که پخته در آن ادویه

نهد گلشکر پس خورد آن همه

خورد هفت روز پیاپی دگر

بزد خلط گوشش برد شرّ و ضر[48]

حبّ ایاره

پس آنگاه حبّ ایاره بود

که از بلغم سر نقا آورد

ز ارکان آن بشنو اکنون خبر

به تدقیق و امعان همه بر شمر

بود اوّل ار
کان ایاره در آن

ولی فیقرا قدر مثقال از آن

925
دوم تُربُد آمد ازآن یک درم

سوم حبّ نیل است نصف درم

بنه نصف درهم اَنیسون در آن

ز غاریقون بنه قدر مثقال از آن

بکن مزج و زان ها بکن حبّه ها

خورد بعد از آن مبتلا حبّه ها

تمامی اینها به یک ره خورد

نه زاید نه ناقص به وزن عدد

پس از تنقیه قصد غرغر کند

به سکنجبین بلغم از سر برد

930
پس از غرغره از مروخ و طلا

ز اوجاع یابد کمال شفا

مروخات باشند ادهان که آن

ریاحین گرم است ارکان در آن

چو ریحان و سوسن چو نرگس دگر

دگر زنبق و یاسمن زان شمر

طلا ها ز عنبر بباید گزید

که با روغنی گرم باشد مفید

زَبات است مانند عنبر دگر

که با روغنی گرم دارد اثر

935
درد گوش از ریاح

سوّم باد باشد که گاهی از آن

شود درد حادث ز تمدید آن

دلیل است بر باد صوت و طنین

که از خود کند درک مرد حزین

این مطلب رو هم توصیه می کنم بخونین:   رفتار انسان، زبان عامه

علاج است تلطیف و تحلیل باد

که دردش نماند رود آن فساد

دگر باد برخیزد از خلط بد

که در گوش و سر این بلا آورد

در اوّل بکن تنقیه زان مواد

وزان بعد تلطیف و تحلیل باد

940
درد گوش از ورم

چهارم بود درد گوش از ورم

ورم آورد این بلا و الم [49]

گر آماس از خون و صفرا بود

که در گوش خسته وجع آورد

علاجش کنون فَصد و تلیین بود

ملیّن در اینجا همان ها خورد

فطورات باید ولیکن کنون

به تفصیل اوجاع گوش زبون

ورم گه از اخلاط بارد بود

دگر گاه اخلاط گرم آورد

945
علامات فارغ میان مواد

مکرّر شنیدی بیاور به یاد

سآمت ز تکرار گردد پدید

ز تکرار گردد ملامت مزید

ز دم حمرت و حرّ با درد و غم

هویدا شود این ضرور و سقم

ز صفرا شود درد و صفرت پدید

ولی درد باشد به غایت شدید

ز بلغم برودات و ثقل آورد

ولی گرمی گوش فاتِر بود

950
ز سودا یبوست شود هم زیاد

در آن خواب کمتر بود بی عناد

درد گوش از قرحه

ز قرحه شود در اذن دردها

بود همره درد آن فتنه ها

زند تیر در گوش و ضربان بود

صَدیدی ز قرحه تراوش کند

بود فَصد و تلیین در آن هم ضرور

قطورات زایل کند این شرور

شیاف سفیدی که گفتم ز پیش

در امراض عینی کند منع ریش

955
کند حل این شافه در روغنی

چکاند به گوش علیل ای غنی

دوی و طنین گوش

ز احوال گوش است صوت و طنین

که ادراک آن می کند آن حزین

بود موجبش باد در گوش هم

که آوازها بشنود زین سقم

به تدبیر قرحه رجوعی کنم

تمام تدابیر آن آورم

اگر حلّ آن شافه در شیرزن

به تقطیر آن می رود این محن

960
وگر کهنه گردد قروح اذن

به این مرهم او را تداوی بکن[50]

مرهم قرحه کهنه در گوش

……………………… از او بگیر

……………… روغنی اندر ……………..

ازاین روغن و زَیت هر یک از آن

بنه یک رَطل پس بنه اندران

ز مردار سنگ نصف رطلی بیار

چهل درهم آن گاه از قلقکار

بساو آن زمان این دواها به هم

بکن مرهمی پس ببر آن سقم

965
درد از دخول حیوان در گوش

بود پنجم از قسم این درد بد

ز حیوان که ناگاه در آن رود

چو حیوان در آن رفت و جنبد در آن

بود دغدغه و درد همراه آن

بگیر آب از برگ خوخ آنگهی

در آن صبر حل کن ولی اندکی

پس آنگاه فاطر در آنجا بریز

که میرد در آن هر چه کرد آن ستیز

ز افسنتین اگر آب گیری دگر

کنی حل صبر اندر آن ای پسر

970
دگر شیح و پدنه بگیر آب آن

چو با صبر ریزی یکی اندر آن

ازین ها بمیرد در آن جانور

چو کشتی برون آور آن تخم شر

معطن ببوید کند عطسه هم

برون آور از گوش آن مرده هم

دگر آن به این ها نیاید برون

به آلت برون آورش از درون

رفتن آب در گوش

اگر آب ریزد به گوشی دگر

به حمام یا از سیاحت مگر

975
بسی برجهد سر بجنباند او

به این ها اگر آب ناید فرو

ز راجانه یا از شبت یا حصیر

یکی چوب لایق ازین ها بگیر

سر چوب در گوش باید نهاد

به رأس برون چون که آتش فتاد

به رأس برون پنبه پیچد همه

کند چرب و افروزد آن مشعله

به این حیله سوزد همه آب از آن

طریقی دگر از پی نشف آن[51]

980
به پنبه بسازد نخستین ………

……..سر چوب و گوش ………

به این حیله برچیند آن آب ها

که یابد ازین درد ………. شفا

وگر رفته باشد در آن آب گرم

………….. آن گوش و درد و الم

کند گرم دُهن گل و سرکه نیز

چکاند به گوش مریض عزیز

اوجاع دندان

بود سن ها چهارم عضوها

که از درد گاهی ببیند عنا

985
ز گرمی و سردی دگر کسر و باد

ببینند اسنان وجع یا فساد

درد دندان از گرمی

گر ا
ز حرّ دندان بیابد الم

بود گرمی از دم دگر مره هم

گر از خون بود سرخ گردد لثه

ورم نیز با آن کند تفرقه

ورم نیز باشد به ضربان قریب

نباشد ازاین درد ضربان غریب

شود گاه روی اسیر الم

ز اوجاع وارم شود سرخ هم

990
علاجش بود فَصد و تلیین دگر

پس آن گاه تسکین آن درد وشر

دهان پر کند ز آب اوراق سرد

گلاب آب سرکه در آن هم بود

کنون آب اوراق بارد بدان

بود آب گشنیز و کاهو از آن

اگر درد باشد به غایت شدید

ز کافور چیزی بر آن کن مزید

وگر قوّتش تاب نارد الم

ز افیون بود حبّه ای مغتنم

995
درد دندان از سردی

وگر درد دندان ز سردی بود

تو خواهی که آن برد ظاهر شود

دهن پر کند ز آب گرم این زمان

که دارد زمانی طویل اندر آن

اگر درد دندان بدان کم شود

سبب اندر آن درد بلغم بود

علامات بلغم بجو بعد ازآن

ز هضم و ز میل غذا اندر آن [52]

……………………………………………………..

……………………………………………………..
1000
…………………………………………………..

…………………………………………………….

حبّ شبیار

ز شبیار گویم خبر بعد از آن

شمارم کنون رکن و ترکیب آن

گل و تُربُد و مصطکی ای سند

چهارم ز اجزا هَلیله بود

بود پنجمین صبر اِسقوطَری

که باشد در اسهال بلغم جری 

ز محموده یک دانگ افکن در آن

ز غاریقون هم دو دانگ اندران

1005
هلیله گل و تُربُد و مصطکی

ز هر یک از آن دانقی می فزا

بیامیز با آب شَمار تر

بکن حبّه ها معتدل در نظر

نبات سفید آنگهی سَحق کن

بغلتان در آن حبّه ها سعی کن

بگو تا خورد مبتلای الم

به هنگام خفتن دراین درد و غم

پس از خوردن حبّه رفتن به خواب

که در خواب باشد اثر مستعاب(؟)

1010
چو بیدار گردد سحرگه خورد

طبیخی که اجزاش اینها بود

مطبوخی

سنا پنج درهم سه درهم ز ورد

سه درهم بنفشه در آن

دسته‌ها: پایان نامه ها

دیدگاهتان را بنویسید