ایمن شود که شیطان بسیار کس را در بدعت انداخت. دوم از علم شریعت آن قدر حاصل کند که ادای فرایض بربصیرت کند، تا کار بی‌اساس نباشد. ( مصنّف، 1378: 42).
– و از آداب عزلت آن است که علم حاصل کند آن قدر کی اعتقادت وی درست گردد تا دیو وی را از راه بنبرد بوسواس و علم شریعات را بیاموزد آن قدر که فریضه بگزارد تا بناء کار وی بر بنیاد محکم باشد. (قشیری، 1388:154).
3-4-5-2. اختلافات:
-قشیری نقل قولهای زیادی در باب خلوت و عزلت میآورد در حالی که مصنّف 6به ذکر یک داستان و یک قول از سهرهوردی اکتفا میکند. (قشیری، 1388: 153-159) و (مصنّف، 1378: 42).
– مصنّف از آداب خلوت و عزلت میگوید، که قشیری این بحث را مطرح نکرده است. (مصنّف، 1378: 42-43).
– مصنّف باب را به ابیاتی که از حدیقهی سنایی گرفته و نیز ابیاتی از خود مؤلف میآراید. (همان: 42).
3-4-6. باب تقوی:
3-4-6-1. اشتراکات:
– اصل تقوی در طاعت حق کوشیدن و از عقاب او ترسیدن است و اساس او برچند چیز است: اول اتقاء از شرک اصغر و اکبر… دوم اتقاء از شرک طاعات بدنی است… سوم اتقاء از بخل و حب دنیا. (مصنّف، 1378: 43 – 44)
-و حقیقت تقوی پرهیزیدن است بطاعت خدای از عقوبت وی… و اصل تقوی از شرک پرهیزیدن است، پس از آن پرهیزیدن از معصیت‌ها و از بدیها، پس از آن پرهیزیدن از شبهه‌ها پس دست بداشتن از فضول. (قشیری، 1388: 160 – 161).
– نقل است از بایزید بسطامی روزی در صحرا پیراهن خود را شست، مرید گفت یاشیخ بیار تا پیراهن را بر دیوار باغ اندازیم، فرمود نمی شاید که مبادا خاک از او ریخته شود، مرید گفت بردرخت اندازیم، فرمود نه، مبادا شاخی یا برگی از وی ریخته شود، مرید گفت بر روی گیاه زمین اندازیم، فرمود نه، مبادا که چارپای را در این محل بدان گیاه احتیاج افتد، پشت خود را بآفتاب کرد و پیرهن را برپشت انداخت و رو برمی‌گردانید تا خشک شد. (مصنّف، 1378: 44)
– و گویند بویزید با یاری جامه می‌شست بصحرا، این یار وی گفت جامه بدیوارها باز افکنیم گفت میخ اندر دیوار مردمان نتوان زد، گفت از درخت‌ها فروآویزیم، گفت نه که شاخها بشکند گفت پس چه کنیم براین گیاه باز افکنیم گفت نه که علف ستوران بود، بریشان پوشیده نکنیم، پشت بآفتاب کرد و پیرهن برپشت افکند تا خشک شود. (قشیری، 1388: 163).
3-4-6-2. اختلافات:
-مصنّف ورع و زهد را دو نوع از تقوی میداند در حالی که قشیری هر یک از آنها را جدا از هم و در بابهای مستقل آورده است. (مصنّف، 1378: 45).
– مصنّف باب را به ابیاتی از منطق الطّیر عطّار، جامی، غزلیات حافظ، مقطّعات ابن یمین و ابیاتی از حدیقهی سنایی میآراید. (همان: 43-46).
– مصنّف از باب نتیجهگیری میکند، و ثمرهی آن را معرفت میداند. (مصنّف، 1378: 45).

3-4-7. باب ورع و زهد:
3-4-7-1. اشتراکات:
مصنّف باب ورع و زهد را در ادامه‌ی باب تقوی آورده است.
– یحیی‌بن معاذ رازی می‌گوید ورع وقوف است برسرعلم. (مصنّف، 1378: 45).
– یحیی بن معاذ گوید ورع ایستادن بود برحدّ علم بی‌تاویل. (قشیری، 1388: 167).
3-4-7-2. اختلافات:
– قشیری باب ورع و زهد را با احادیثی از پیامبر شروع میکند. (همان: 166-175).
– قشیری چندین نقل قول از بزرگان در باب ورع و زهد میآورد، امّا مصنّف یک نقل قول هم ذکر نمیکند. (همان: 166-180).
3-4-8. باب سکوت و فواید آن:
3-4-8-1. اشتراکات:
-قشیری حدیثی از پیامبر نقل میکند در ارتباط با نگه داشتن زبان و مصنّف نیز تاکید میکند که باید زبان را نگه داشت. هر دو ابیاتی را در فواید خاموشی آوردهاند. (قشیری، 1388: 181-188) و (مصنّف، 1378: 46-49).
-و خاموشی بر دو قسمت بود خاموشی ظاهر بود و خاموشی ضمایر بود. (قشیری، 1388: 183).
-سکوت بر دو نوع است سکوت زبان و سکوت دل. (مصنّف، 1378: 46).

این مطلب رو هم توصیه می کنم بخونین:   منابع و ماخذ پایان نامهامام صادق

3-4-8-2. اختلافات:
-مصنّف سکوت زبان و دل را به سه قسمت تقسیم کرده است، امّا قشیری آن را تقسیم بندی نکرده است. (مصنّف، 1378: 46-48).
– هر دو مؤلف نقل قولهای متفاوتی در باب سکوت ارائه کردهاند. (مصنّف، 1378: 46-49) و (قشیری، 1388: 181-188).
-مصنّف از بحث سکوت نتیجهگیری میکند در حالی که قشیری با نقل قولهای مختلفی بحث را به پایان میبرد. (همان)
3-4-9. باب خوف و رجا:
3-4-9-1. اشتراکات:
– معاذ بن جبل می‌فرمایند، عجب از مؤمن که دل او قرار گیرد و هنوز جسر جهنم را در پس خویش ندیده باشد. (مصنّف، 1378: 49).
– معاذ جبل گوید: مؤمن را هرگز دل آرام نگیرد و بیم وی ساکن نشود تا پل دوزخ بگذارد. (قشیری، 1388: 192).
– یحیی‌بن معاذ رازی فرماید که مسکین فرزند آدم اگر از عذاب خدایتعالی اینقدر می‌ترسید که از فاقه و فقر می‌ترسید در بهشت بیحساب می‌شد. (مصنّف، 1378: 49).
– یحیی بن ‌معاذ گوید مسکین فرزند آدم اگر از دوزخ بترسیدی چنانک از درویشی بترسد اندر بهشت شدی. (قشیری، 1388: 192).
– حجّه‌الاسلام می‌فرماید که رجا برسه قسم است: اول آنکه بنده نیکی کند و امید دارد که حق تعالی قبول کند، دوم آنکه از بدی توبه کند و امید بعفو خدایتعالی دارد قبول شود و این هر دو رجای صادق است، سوم آنکه بنده در معاصی دلیری کند، و زمام اختیار را بدست نفس اماره داده و امیدوار باشد که حقتعالی او را می‌بخشد و این رجای کاذب است. (مصنّف، 1378: 49).
– ابن خُبیق گوید رجاء برسه گونه بود مردی نیکویی کند و امید دارد که فراپذیرند و مردی بود که زشتی کند، توبه کند و امید دارد که وی را بیامرزند سدیگر رجاء کاذب بود، اندر گناه می‌افتد و میگوید امید دارم که خدای مرا بیامرزد و هرکه خویشتن را ببدکرداری داند باید که خوف او غلبه دارد بر رجاء. (قش
یری، 1388: 199).
3-4-9-2. اختلافات:
– مصنّف بابهای خوف و رجا را که در رسالهی قشیریه در دو باب جداگانه آمده است در قالب یک باب میآورد. (مصنّف، 1378: 49).
– مصنّف قسمبندی رجا را از زبان حجّه الاسلام نقل میکند و قشیری از زبان ابن خبیق. (مصنّف، 1378: 49) و (قشیری، 1388: 199).
– مصنّف از رجای کاذب میگوید و آن را با ابیاتی از شاعران و داستانی در بارهی لقمان حکیم توضیح میدهد. (مصنّف، 1378: 49-50).
– اختلاف در تعریف خوف. (مصنّف، 1378: 49) و قشیری، 1388: 189).
– اختلاف در تعریف رجا. (همان: 49) و (همان: 199).
– مصنّف به تعریف عنوان، و آوردن دو تا سه نقل قول از بزرگان و ابیاتی از شاعران بسنده میکند، امّا قشیری غیر از آنچه ذکر گردید، آیات و احادیثی را در ابتدا ذکر میکند و در ادامه داستانها و نقل قولهای زیادی را از مشایخ بزرگ تصوف میآورد.

دسته‌ها: پایان نامه ها

دیدگاهتان را بنویسید