خود نوعی تجربه‌ی شخصی ارزشمند است که در آن فرد خود را عامل عمل احساس می‌کند. علاقه به خود به عنوان بعد دیگر عزت نفس نیز شرایط تجربه‌ی مفیدی را برای فرد به عنوان یک موجود اجتماعی فراهم می‌کند. کوپر اسمیت عزت نفس را به منزله متغیر آستآن‌های در نظر می‌گیرد که پایین بودن آن تأثیری بازدارنده بر پشتکار، اعتماد و کارکرد تحصیلی می گذارد و فرد را وا می‌دارد که در جهت تغییر موقعیت خود یا سازش یافتگی ای با آن گام بردارد؛ سازش یافتگی که می‌تواند مؤثر یا نا مؤثر باشد.
ویلیام جیمز اظهار می دارد که عزت نفس اشاره به سطوح ارزشمندی دارد که فرد برای خود قائل است و به معنی درک و دریافت جایگاه و منزلت خود می‌باشد. جیمز فرمول شکل گیری عزت نفس را چنین بیان می‌کند: سطوح خواسته به عنوان معیارهایی برای تعیین میزان شایستگی به کار می رود و نشان دهنده‌ی میزان تحقق اهداف مورد نظر می‌باشد سطوح خواسته با عزت نفس ارتباط تنگاتنگی دارد. جیمز در اواخر 1978 مطرح نمود که عزت نفس را می‌توان بر اساس میزان ارتباط بین خود واقعی (خود ادراک شده) و خود آرمانی (خود ایده‌آل) تعریف نمود. فاصله بین خود واقعی و خود آرمانی هر چه کمتر باشد، فرد از عزت نفس بالاتری برخوردار است و هر چه فاصله بین آن دو بیشتر باشد، میزان عزت نفس فرد پایین تر خواهد بود. رابسون عزت نفس را حس رضایت مندی و خویشتن پذیری که از ارزیابی شخصی درباره‌ی ارزشمندی، قدر و منزلت، جذابیت، شایستگی، کفایت و توانایی برای ارضای تمایل و خواسته‌های خود می داند. راجرز عزت نفس را عبارت از ارزیابی مداوم شخص نسبت به ارزشمندی خویشتن خویش می داند. مزلو عزت نفس را عبارت از شایستگی، توان‌مندی، کفایت، اطمینان، استقلال و آزادی می داند که اگر ارضا شود، افراد احساس ارزشمند بودن، توانا بودن، ثمربخش بودن و اعتماد به نفس و در غیر این صورت احساس حقارت، درماندگی و ضعف می‌کنند. ارزیابی‌های مثبت و منفی، اثرهای متفاوتی روی عزت نفس افراد دارند افراد دارای عزت نفس پایین از ارزش خود، کمتر مطمئن هستند و بیشتر تحت تأثیر ارزیابی‌های اجتماعی قرار می گیرند و به این ارزیابی ها بیشتر توجه می‌کنند. افرادی که عزت نفس بالاتری دارند، تمایل دارند بیشتر به نقاط قوت خود توجه کنند تا به نقاط ضعف خود، همچنین این افراد برای پذیرش ارزیابی‌های مثبت از خود آمادگی بیشتری نشان می‌دهند. افراد با عزت نفس پایین احتمالاً بیشتر ارزیابی‌های منفی را قبول می‌کنند در هر صورت سعادت و موفقیت هر فرد در گرو احساس خود ارزشمندی و احترامی است که وی برای خود قائل است. به طور کلی وقتی عزت نفس بالا باشد، فرد فعالیت خود را افزایش می‌دهد و توانایی خود را در مواجهه با مشکلات و انجام وظایف محول شده در سطح مطلوب و بالایی ارزیابی می‌کند. نیاز اساسی ما در زندگی، داشتن احساس خوب نسبت به خودمان است. ما نیاز داریم که خود را از نظر جسمی، فکری، احساسی و انسانی خوب و با ارزش بدانیم. چنین احساسی انگیزه و محرک ما برای توفیق در انجام اموری است که در زندگی به عهده داریم. در پژوهش پور شافعی (1370) در مورد ارتباط عزت نفس با جنسیت تفاوتی بین عزت نفس دختران و پسران مشاهده نشد. جوزف112، مارکوس113 و تفردی (1992) نیز نشان دادند که مردان با عزت نفس بالا نسبت به مردان با عزت نفس پایین و زنان با عزت نفس بالا نسبت به زنان با عزت نفس پایین خود را در توانایی‌های ورزشی و تحصیلی، اجتماعی و خلاقیت114 بی نظیرتر برآورد کردند. همچنین در پژوهش رستاز و کوهن115 (1997) نیز از لحاظ عزت نفس و یا تفاوت‌های جنسی حمایتی وجود نداشت(حسینی نسب و وجدان پرست، 1381).
نظریه‌های عزت نفس
نظریه‌ی کوپر اسمیت
کوپر اسمیت عزت نفس را یک ارزشیابی فردی می داند که معمولاً با توجه به خویشتن حفظ می‌شود. کوپر اسمیت 4 عامل اسنادی را برای رشد عزت نفس بیان می‌کند: نخستین آن و مقدم بر تمام عوامل میزان احترام، پذیرش و علاقه مندی که یک فرد دریافت می‌کند. دومین عامل تجارب موفقیت‌هایمان در زندگی و سومین عامل ارزش ها و انتظاراتی است که بر مبنای آن تجارب را مورد تفسیر قرار می دهیم و چهارمین عامل نحوه‌ی پاسخ فرد به از دست دادن ارزش می‌باشد. یافته‌های کوپر اسمیت (1975) مبین آن است که دانش‌آموزان واجد احساسات مثبت درباره‌ی خویش، فراگیران با انگیزه‌ای هستند که در کلاس مشارکت فعالی بروز می‌دهند.
نظریه‌ی مزلو
مزلو در سلسله مراتب نیازها و در سطح سوم، احترام به خود یا عزت نفس را قرار می‌دهد که مشتمل بر تمایل، شایستگی، چیرگی، پیشرفت، توان مندی، کفایت، اطمینان، استقلال و آزادی است. زمانی که این نیازها ارضا شود فرد احساس ارزشمندی، توانایی و قابلیت مثمر ثمر بودن و اطمینان می‌کند و چنان چه این نیازها برآورده نشوند، فرد احساس حقارت، درماندگی، ضعف، دلسردی و ناامیدی می‌کند.
نظریه‌ی جیمز
در بررسی عزت نفس اولین کار توسط ویلیام جیمز انجام شده است. او معتقد بود که تصویر فرد از خود در حین تعاملات اجتماعی یعنی زمانی که متولد شده و مورد شناسایی دیگران قرار می‌گیرد، شکل می‌گیرد.
نظریه‌ی مید
مید معتقد است که تصورات و نگرش‌های شخص نقش زیادی در زندگی او دارد. این تصورات می‌تواند مربوط به موقعیت‌های بیرونی یا درونی باشد. تصورات بر اساس بازخوردی که از نظر دیگران به دست می آید تشکیل می‌شود بنابراین شخص خصوصیات خود را به گونه‌ای درک می‌کند که دیگران آن خصوصیات را به وی نسبت
می‌دهند. او نتیجه گرفت عزت نفس بر اثر انعکاس ارزیابی دیگران به وجود می آید و این اجتماع است که برای افراد معیارهای زندگی را تعیین می‌کند و از طرفی نظریات دیگران در شخص درونی می‌شود و عزت نفس او را شکل می‌دهد (فردی، 1392).
نظریه ی آدلر
مفهوم بنیادی احساس حقارت و تلاش برای برتری اهمیت مشکلات عزت نفس را در دیدگاه آدلر نشان می‌دهد. در این دیدگاه راه حل مشکلات عزت نفس این نیست که به افراد ناسازگار اطمینان داده شود که آن‌ها رو به راه هستند ضمناً از طریق ترغیب درمان جویان به خویشتن نگری به منظور بررسی تمام جزئیات ظریف سال‌های کودکی خود عزت نفس چندان بهبود نمی یابد معمای عزت نفس این است که وقتی افراد ترغیب می‌شوند خود را فراموش کنند و زندگی کردن برای دیگران را آغاز کنند از آن پس عزت نفس دیگر به صورت یک مشکل وجود نخواهد داشت فقط با ایجاد سبک زندگی که از نظر دنیا با ارزش است می‌توان احساس عزت نفس محکمی به وجود آورد.
نظریه ی راجرز
راجرز نیاز به عزت نفس را مهمترین مسئله درون فردی می داند آسیب پذیری نسبت به عزت نفس کم یا فاصله بین آنچه که تصور کنیم که باید باشیم و آنچه واقعاً هستیم رابطه‌ی مستقیم دارد. مسئله این نیست که ما برداشتهای زیادی از خودمان داریم که نمی‌توانیم آن‌ها را برآورده کنیم مسئله این است که برداشتهای ما از خودمان به قدری ناپسند باشند که اجازه ندهند آن کسی باشیم که برای بودنش به دنیا آمده‌ایم. تلاش برای عزت نفس تله‌ای است که ما را در مسیر تحقق بخشیدن به خود پنداره‌ای که بر اساس خواسته‌های محدود کننده‌ی والدینمان به وجود آورده‌ایم زندانی می‌کند؛ راه حل این نیست که عزت نفس خودمان را بیشتر کنیم بلکه راه حل این است که شرایط ارزش خود را گسترش دهیم تا بتوانیم برای تمامیت خود همان گونه که می‌توانیم باشیم ارزش قائل شویم نه آنگونه که معتقدیم قرار است باشیم.
پنج مؤلفه‌ی عزت نفس از دیدگاه جامع نگر اینرونر (1982)
1-امنیت: احساس اطمینان قوی است که شامل این نکات می‌شود: احساس راحتی و ایمنی، وقوف در آنچه که از وی انتظار می رود، توانایی وابستگی به افراد و موقعیت ها و درک قواعد و محدودیت ها. دارا بودن احساس قوی امنیت پایه‌ای است که ساختار مؤلفه‌های دیگر بر آن اساس پایه ریزی می‌گردد؛ از این رو کودکان باید قبل از هر عملی نسبت به آن اطمینان خاطر حاصل نمایند. چنان چه کودک احساس ناامنی و خطر نماید، در جذب مؤلفه‌های دیگر عزت نفس با مشکل مواجه خواهد شد.
2-خودپذیری: احساس فردیتی است که اطلاعات درباره‌ی خود را در بر می‌گیرد، توصیف دقیق و واقع بینانه از خویش بر حسب نقش ها، اسنادها و ویژگی‌های جسمانی. کودکی که واجد خودپذیری قوی باشد خویشتن را می پذیرد، احساس فردگرایی، شایستگی، کفایت و تحسین از خود را دارد ولی کودکی که احساس خودپذیری ضعیفی دارد، در پذیرش خود فاقد اراده است.
3-پیوند جویی: احساس پذیرش یا مقبولیت است به ویژه در روابطی که مهم قلمداد می‌شوند. همچنین به معنای پذیرفته شدن و مورد احترام قرار گرفتن از سوی دیگران به کار می رود. کودکانی که دارای احساس پیوند جویی قوی باشند رابطه‌ی راحت و رضایت مندی116 با دیگران برقرار می‌کنند حال آن که احساس پیوند جویی ضعیف در کودک منجر به انزوا طلبی و احساس بیگانگی وی خواهد شد.
4-رسالت، در این مؤلفه دارا بودن هدف و انگیزه در زندگی مورد نظر است به طوری که به خویشتن رخصت دهد تا اهداف واقع بینانه و قابل وصولی داشته باشد و در قبال پیامدهای تصمیمات خود احساس مسئولیت نماید. کودک برخوردار از احساس تعهد قوی قادر است عملی را آغاز کند و بر اساس طرح و نقشه آن را پی گیرد اما کودکی که حس تعهد ضعیفی دارد، در قبال اعمال خود مسئولیتی احساس نمی‌کند و در هنگام مواجهه با مشکل راه حل‌های مختلف را مورد کاوش قرار نمی‌دهد.
5-شایستگی: این مؤلفه به احساس موفقیت و فضیلت در کارایی اشاره دارد که مهم و ارزشمند به نظر می‌رسد و شامل وقوف بر نیرومندی‌ها و توانایی ها و و پذیرش ضعفها نیز می‌شود. کودکانی که واجد احساس شایستگی می باشند در بیان تصورات و عقاید خود در ارتباط با دیگران بی پروا می‌باشند اما کودکانی که از شایستگی لازم برخوردار نمی باشند، خود را ناتوان می‌انگارند و موفقیت‌های خویش را به بخت و اقبال نسبت می‌دهند و نمی‌خواهند فرصت‌هایی در جهت نیل به موفقیت‌ها داشته باشند، آن‌ها رفتارهای خود مغلوبانه دارند و احساس کفایت شخصی نمی‌کنند. در پرتو تجارب فزاینده‌ای که از آموزش عمومی و عالی به دست آمد، مهمترین عامل در تعیین احساس رضایت و موفقیت فرد را به احساس درونی در مورد خویش نسبت داده‌اند. دانش‌آموزانی که نسبت به خودشان نامطمئن هستند و انتظار شکست دارند به راحتی دست از تلاش و کوشش برداشته و به ترک مدرسه مبادرت می ورزند، از سوی دیگر دانش‌آموزانی که درباره‌ی خود و توانایی‌های خود احساسات مثبت دارند، از مدرسه، روابط با دوستان و دنیای یادگیری لذت می برند (همان، 1392).
دیدگاه مکاتب مختلف درباره‌ی عزت نفس
عزت نفس در دیدگاه روانکاوی
معمولاً فرض می‌شود که بیماران در مورد عزت نفس توارث‌هایی دارند. برخی بیماران به طرز نامعقولی عزت نفس کمی دارند مثلاً شخصیت‌های دهانی محرومیت کشیده‌ای که همواره خود را حقیر می‌شمرند یا شخصیت‌های آلتی طرد شده‌ای که خود را زشت و ناخوشایند می‌بینند دو نمونه از این موارد هستند با این حال فقدان عزت نفس
واقعی حاصل مشکلات شخصیت است نه علت این مشکلات و به همین دلیل روانکاوان مستقیماً به مشکلات عزت نفس نمی پردازند. بهترین کاری که می‌توان انجام داد این است که به بیماران کمک شود خود را بازسازی کنند و به سطح کارکرد تناسلی برسند و فقط در این صورت است که افراد می‌توانند از عزت نفس پایدار برخوردار شوند.

این مطلب رو هم توصیه می کنم بخونین:   منابع پایان نامه ارشد با موضوعاستان همدان، آبهای زیرزمینی، محصولات زراعی، محل سکونت

عزت نفس در دیدگاه گشتالت درمانی
در این دیدگاه عزت نفس متزلزل علت روان رنجوری نیست بلکه یکی از پیامدهای ناپختگی و وابسته بودن است. تا زمانی که عزت نفس انسان به ارزیابی دیگران وابسته باشد به آنچه دیگران درباره‌ی ما فکر می‌کنند و به تلاش برای برآوردن انتظارهای آن‌ها مشغول خواهیم بود. عزت نفس محکم و استوار یکی از پاداش‌های طبیعی پی بردن به این موضوع است که ما واقعاً توان درونی آن را داریم که خود پشتوان باشیم. متخصصان بهداشت روانی که از روان درمانی استفاده می‌کنند و طی آن می کوشند عزت نفس متزلزل بیماران خود را تقویت کنند به طور ضمنی به آن‌ها می گویند که برای حمایت کردن از خود منابع درونی ندارند و از این رو در دراز مدت باعث

دسته‌ها: پایان نامه ها

دیدگاهتان را بنویسید